کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۵۹۸ - تو کدامی و چه نامی که چنین خوب خرامی...

1

تو کدامی و چه نامی که چنین خوب خرامی

خون عشاق حلالست زهی شوخ حرامی

2

بیم آنست دمادم که چو پروانه بسوزم

از تغابن که تو چون شمع چرا شاهد عامی

3

فتنه انگیزی و خون ریزی و خلقی نگرانت

که چه شیرین حرکاتی و چه مطبوع کلامی

4

مگر از هیت شیرین تو می رفت حدیثی

نیشکر گفت کمر بسته ام اینک به غلامی

5

کافر ار قامت همچون بت سنگین تو بیند

بار دیگر نکند سجده بت های رخامی

6

بنشین یک نفس ای فتنه که برخاست قیامت

فتنه نادر بنشیند چو تو در حال قیامی

7

بلعجب باشد از این خلق که رویت چو مه نو

می نمایند به انگشت و تو خود بدر تمامی

8

کس نیارد که کند جور در اقبال اتابک

تو چنین سرکش و بیچاره کش از خیل کدامی

9

آفت مجلس و میدان و هلاک زن و مردی

فتنه خانه و بازار و بلای در و بامی

10

در سر کار تو کردم دل و دین با همه دانش

مرغ زیرک به حقیقت منم امروز و تو دامی

11

طاقتم نیست ز هر بی خبری سنگ ملامت

که تو در سینه سعدی چو چراغ از پس جامی

متن شعر کپی شد.