کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۶۰۴ - زنده بی دوست خفته در وطنی...

1

زنده بی دوست خفته در وطنی

مثل مرده ایست در کفنی

2

عیش را بی تو عیش نتوان گفت

چه بود بی وجود روح تنی

3

تا صبا می رود به بستان ها

چون تو سروی نیافت در چمنی

4

و آفتابی خلاف امکان ست

که برآید ز جیب پیرهنی

5

وان شکن برشکن قبایل زلف

که بلاییست زیر هر شکنی

6

بر سر کوی عشق بازاریست

که نیارد هزار جان ثمنی

7

جای آنست اگر ببخشایی

که نبینی فقیرتر ز منی

8

هفت کشور نمی کنند امروز

بی مقالات سعدی انجمنی

9

از دو بیرون نه یا دلت سنگیست

یا به گوشت نمی رسد سخنی

متن شعر کپی شد.