نثر · شماره 6
پنج پایک گفت: با دشمن غالب توانا جزبمکر دست نتوان یافت، و فلان جای یکی راسوست؛ یکی ماهی چند بگیر و بکش و پیش سوراخ راسو تا جایگاه مار می افگن، تا راسو یگان یگان می خورد، چون بمار رسید ترا از جور او باز رهاند. غوک بدین حیلت مار را هلاک کرد. روزی چند بران گذشت. راسو را عادت باز خواست، که خوکردگی بتر از عاشقی است. بار دیگر هم بطلب ماهی بر آن سمت می رفت، ماهی نیافت، غوک را با بچگان جمله بخورد.
شاعرنصرالله منشیقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 3
خاک وی خاک عنبر و کافور
# - 4
شکل وی ناپسوده دست صبا
# - 5
شبه وی ناسپرده پای دبور
# - 6
پنج پایک گفت: با دشمن غالب توانا جزبمکر دست نتوان یافت، و فلان جای یکی راسوست؛ یکی ماهی چند بگیر و بکش و پیش سوراخ راسو تا جایگاه مار می افگن، تا راسو یگان یگان می خورد، چون بمار رسید ترا از جور او باز رهاند. غوک بدین حیلت مار را هلاک کرد. روزی چند بران گذشت. راسو را عادت باز خواست، که خوکردگی بتر از عاشقی است. بار دیگر هم بطلب ماهی بر آن سمت می رفت، ماهی نیافت، غوک را با بچگان جمله بخورد.
انتخابشده
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 6 از «بخش ۴۰ - حکایت غوک و مار» است.