مصرع دوم · شماره 5
بودم آتش کنون ازو شررم
شاعرنصرالله منشیدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 2
آب صافی شده ست خون دلم
# - 3
خون تیره شدست آب سرم
# - 4
بودم آهن کنون ازو زنگم
# - 5
بودم آتش کنون ازو شررم
انتخابشده - 6
و چون کار بدین منزلت رسید اگر در سخن با تو درشتی کنم باکی نباشد، و من این همه می دیدم و در پند دادن غلو می نمود، بدان التفات نکردی. و نامقبول تر چیزها نزدیک تو نصیحت است. و اگر بوقت حاجت و در هنگام سلامت در موعظت تقصیر و غفلت روا داشته بودمی امروز باتو در این جنایت شرکت دارمی. لکن اعجاب تو بنفس و رای خویش عقل و علم ترا مقهور گردانید. و اشارت عالمان در آنچه «ساعی پیش از اجل میرد» با تو بگفته ام، و از مردن انقطاع زندگانی نخواسته اند، اما رنجهایی بیند که حیات را منغص گرداند، چنین که تو درین افتاده ای و هراینه مرگ ازان خوشتر است. و راست گفته اند «مقتل الرجل بین فکیه. »
# - 7
گر زبان تو راز دارستی
# - 8
تیغ را بر سرت چه کارستی؟
#