نثر · شماره 7
معلوم شد که در دام بلاست.
شاعرنصرالله منشیدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 4
لاتبل بالخطوب مادمت حیا
# - 5
کل خطب سوی المنیه سهل
# - 6
باخه هنوز این سخن می گفت که صیاد از دور آمد. موش از بریدن بندها پرداخته بود. آهو بجست و زاغ بپرید و موش در سوراخ گریخت. صیاد برسید,پای دام آهو بریده یافت ,در حیرت افتاد. چپ و راست نگریست ,ناگاه نظر بر باخه افگند ,او را بگرفت و محکن ببست و روی بازو نهاد. در ساعت یارانش جمله شدند و کار باخه را تعرفی کردند.
# - 7
معلوم شد که در دام بلاست.
انتخابشده - 8
موش گفت: هرگز خواهد بود که این بخت خفته بیدار گردد و این فتنه بیدار بیارامد؟ و آن حکیم راست گفته است که «مردم همیشه نیکو حالست تا یک بار پای او در سنگ نیامده ست چون یک کرت در رنج افتاد و ورغ نکبت سوی او بشکست هرساعت سیل آفت قوی تر و موج محنت ها یل تر می گردد.
# - 9
فسحقا لدهر ساورتنی همومه
# - 10
وشلت ید الایام ثمت تبت
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 7 از «بخش ۱۹ - به دام افتادن آهو» است.