مصرع دوم · شماره 31
کو بی دل و جان و دیده چون خواهد زیست
شاعرنصرالله منشیدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 28
هیچ کس مر ترا نباشد هیچ
# - 29
و من امروز از همه علایق منقطع شده ام و از همه خلایق مفرد گشته، و از خدمت تو چندان توشه غم برداشته ام که راحله من بدان گران بار شده است، و کدام جانور طاقت تحمل آن دارد؟ در جمله، جگر گوشه و میوه دل و روشنایی دیده و راحت جان در صحبت تو بباختم.
# - 30
دشمن خندید بر من و دوست گریست
# - 31
کو بی دل و جان و دیده چون خواهد زیست
انتخابشده - 32
و با این همه بجان ایمن نیستم وبدین لاوه فریفته شدن از خرد و کیآست دور می نماید، رای من هجر است و صبر.
#