نثر · شماره 1
آورده اند که شیری ماده با دو بچه در بیشه ای وطن داشت.
شاعرنصرالله منشیدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 1
آورده اند که شیری ماده با دو بچه در بیشه ای وطن داشت.
انتخابشده - 2
روزی بطلب صید از بیشه بیرون رفت تیراندازی بیامد و هردو بچه او را بکشت و پوست بکشید. چون شیر بازآمد و بچگان را از آن گونه بر زمین افگنده دید فریاد و نفیر بآسمان رسانید. و در همسایگی او شگالی پیر بود، چون آواز او بشنود بنزدیک او رفت و گفت: موجب ضجرت چیست؟ شیر صورت حال باز راند و بچگان را بدو نمود.
# - 3
شگال گفت: بدان که هر ابتدایی را انتهایی است، و هر گاه که مدت عمر سپری شد و هنگام اجل فراز رسید لحظتی مهلت صورت نبندد، فاذا جاء اجلهم لایستاخرون ساعه و لایستقدمون. و نیز بنای کارهای این عالم فانی برین نهاده شده ست،بر اثر هر شادی غمی چشم می باید داشت، و بر اثر هر غم شادیی توقع می باید کرد، و در همه احوال بقضای آسمانی راضی می بود که پیرایه مردان در حوادث صبر است.
# - 4
تا بود چنین بده ست کار عالم
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 1 از «بخش ۲ - افسانه شیر و مرد تیرانداز» است.