نثر · شماره 1
و ملک یک شب بنزدیک ایران دخت رفتی و یک بنزدیک قوم دیگر. شبی که نوبت حجره ایران دخت بود بحکم میعاد آنجا خرامید، مستوره تاج برسرنهاده پیش آمد و طبق زرین پر برنج بر دست و پیش ملک بیستاد.
شاعرنصرالله منشیدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 1
و ملک یک شب بنزدیک ایران دخت رفتی و یک بنزدیک قوم دیگر. شبی که نوبت حجره ایران دخت بود بحکم میعاد آنجا خرامید، مستوره تاج برسرنهاده پیش آمد و طبق زرین پر برنج بر دست و پیش ملک بیستاد.
انتخابشده - 2
صد روح درآویخته از دامن قرطه
# - 3
صد روز برانگیخته از گوشه شب پوش
# - 4
و ملک ازان تناول می فرمود و بمحاورت او موانستی می یافت و بجمال او چشم روشن می گردانید. قال علیه السلام: النظر الی المراه الحسناء یزید فی البصر.
#