مصرع نخست · شماره 11
چشمی که بازش کرده ای، از گریه خون آمد، ولی
شاعرعرفیدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 8
خوش توتیای آفتی در چشم انسان کرده ای
# - 9
مهر و وفا را جذبه ای می باشد ای اهل طلب
# - 10
رو گوشه ای بنشین، چرا، رو در بیابان کرده ای
# - 11
چشمی که بازش کرده ای، از گریه خون آمد، ولی
انتخابشده - 12
خون گرید آن چشمی که تو، پاکش به دامان کرده ای
# - 13
در حشر اگر نشناسدت، معذور باید داشتن
# - 14
چشمی که از نظاره آن چهره حیران کرده ای
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 11 از «غزل شماره ۵۵۲ - تا مژده زخم دگر، دامن کش جان کرده ای...» است.