مصرع دوم · شماره 39
بی زوال ملک صورت ملک معنی در کنار
شاعرسناییدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 36
کنقص القادرین علی التمام
# - 37
و چون روزگار چیزی از پیش برداشت باز نتوان آورد، و از پی آن رفتن بی خردی باشد. آنچه گفته بود قرب ده هزار بیت مسوده به بغداد فرستاد، به نزد خواجه امام برهان الدین «محمدبن ابی الفضل ادام الله علوه»، و آنچ به دست او بماند «بیتی چند نسخت داد»، و آن عزیز قفص بشکست، و از این عالم تنگ برپرید، و بر روضه رضوان خرامید، نورالله مضجعه. و قال علیه السلام: من عاش مات و من مات فات و کل ما هو آت آت. و چون از دیوان اعلای شاهنشاهی معظمی، خلدالله ملکه و ضاعف اقتداره مثال فرمودند: من خادم را این پنج هزار بیت نسخت دادم، از بهر بارگاه اعلی شاهنشاهی اعزالله انصاره و بموقع احماد افتاد، و پسندیده مجلس اعلی آمد. و چون وی جای خالی کرد، این زندانیان عالم فنا یکدیگر را به رفتن او تعزیت می گویند، که یا اسفی علی الفراق. و آن بستانیان عالم بقا یکدیگر را به آمدن او تهنیت می کنند و می گویند، که مرحبا بالوصال، چه تعزیت رفتن، بلکه تهنیت رسیدن، که هر عزیزی که از خود به دوست هجرت کند و سد دیده خود را از راه، بردارد، و از بادیه نفس بگریزد، و روح را در پرواز آرد، و در وصل کوبد، و رضای دوست جوید، علت سودا دفع کند، و از نشانه هوا روی بگرداند، و هجرتش از خود به حضرت نبوت باشد، و منزلش از این خاکدان به جوار ربوبیت بود، فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر تا سید کاینات و مهتر موجودات علیه السلم از صدق این هجرت خبر داد: من هاجر الی امراه او الی شیء فهجرته الی ما هاجر الیه، لیکن آن سالک تا ورای خود دلربائی و جان فزائی نبیند هجرت نکند، چنانک در قصیده ای گفته است: «شعر»
# - 38
هیچکس رانامده است ازدوستان درراه عشق
# - 39
بی زوال ملک صورت ملک معنی در کنار
انتخابشده - 40
و چون ورای خود دلربایی و جان فزایی را دید از خود به دوست هجرت کرد، و قرآن مجید می گوید: والذین جاهدوا فینالنهدینهم سبلنا، معاذالله، معاذالله غلط کردم، چه موت و فوت، مردی که در راه دوست جان را هدف تیر بلا کند بخود مرده و بدو زنده باشد، گاه تیغ محنت از بیرون گلشن پاره پاره کند چون حمزه؛ و گاه آتش محبت از درون دلش شاخ شاه بالا آید چون سلمان. آنکه زخم ظاهر خورد قتل شهیدا و انکه زخم باطن خورد اشارت کند مات شهیدا صد فتحش روی دهد، مایه حیات در کنار مرگ غلتد. تا آب در خاک باشد، و گوهر در سنگ، سید کاینات صلی الله علیه وآله علی را علیه السلام این کیمیاگری تعلیم کرد: که یا علی! احرص علی الموت توهب لک الحیوه، عزیزان در این مقام نفس را فدای روح کنند و از وجود دل سرد کنند، و با خود این منادی کنند که فتمنوا الموت ان کنتم صادقین.
# - 41
زین جهان همه سراسر غم
# - 42
دلم از دل گرفت و از جان هم
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 39 از «مقدمه رفاء» است.