مصرع دوم · شماره 4گفت آری ولیک سوی تو اینشاعرسناییاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.1آن شنیدی که رفت نادانی#2به عیادت به درد دندانی#3گفت با دست از این مباش حزین#4گفت آری ولیک سوی تو اینانتخابشده5باد باشد چو بی خبر باشی#6آب و آتش چو خاک برپاشی#7بر من این درد کوه پولادست#دربارهٔ این سطرسطر شماره 4 از «حکایت» است.سطر پیشینگفت با دست از این مباش حزین→سطر بعدیباد باشد چو بی خبر باشی←