نثر · شماره 5
و مشایخ این قصه را در معنی رین و غین اشارت لطیف است؛ چنان که جنید گوید، رحمهالله علیه: «الرین من جمله الوطنات و الغین من جمله الخطرات. رین از جملۀ وطنات است و غین از جملۀ خطرات.» وطن پایدار بود و خطر طاری؛ چنان که از هیچ سنگ آیینه نتوان کرد، اگرچه صقالان بسیار مجتمع گردند، و باز چون آیینه زنگ گیرد به مصقله صافی شود؛ از آن چه تاریکی اندر سنگ اصلی است و روشنایی اندر آیینه اصلی، چون اصل پایدار بود، آن صفت عاریتی را بقا نباشد.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 2
اما حجاب دو است: یکی حجاب رینی نعوذ بالله من ذلک و این هرگز برنخیزد، ودیگر حجاب غینی، و این زود برخیزد و بیان این آن بود که بنده ای باشد که ذات وی حجاب حق باشد؛ تا یکسان باشد به نزدیک وی حق و باطل و بنده ای بود که صفت وی حجاب حق باشد و پیوسته طبع و سرش حق می طلبد و از باطل می گریزد.
# - 3
پس حجاب ذاتی که آن رینی است هرگز برنخیزد و معنی «رین» و «ختم» و «طبع» یکی بود؛ چنان که خدای تعالی گفت: «کلا بل ران علی قلوبهم ماکانوا یکسبون (۱۴/المطففین)»؛ آنگاه حکم این ظاهر کرد و گفت: «ان الذین کفروا سواء علیهم ءانذرتهم ام لم تنذرهم لایومنون(۶/بقره)»، آنگاه علتش بیان کرد: «ختم الله علی قلوبهم وعلی سمعهم (۷/البقره)»، و نیز گفت: «طبع الله علی قلوبهم(۱۰۸/النحل).»
# - 4
وحجاب صفتی که آن غینی بود روا باشد که وقتی دون وقتی برخیزد؛ که تبدیل ذات اندر حکم غریب و بدیع باشد، و اندر عین ناممکن؛ اما تبدیل صفت، چنان که هست، روا باشد.
# - 5
و مشایخ این قصه را در معنی رین و غین اشارت لطیف است؛ چنان که جنید گوید، رحمهالله علیه: «الرین من جمله الوطنات و الغین من جمله الخطرات. رین از جملۀ وطنات است و غین از جملۀ خطرات.» وطن پایدار بود و خطر طاری؛ چنان که از هیچ سنگ آیینه نتوان کرد، اگرچه صقالان بسیار مجتمع گردند، و باز چون آیینه زنگ گیرد به مصقله صافی شود؛ از آن چه تاریکی اندر سنگ اصلی است و روشنایی اندر آیینه اصلی، چون اصل پایدار بود، آن صفت عاریتی را بقا نباشد.
انتخابشده - 6
پس من این کتاب مر آن را ساختم که صقال دل ها بود که کاندر حجاب غین گرفتار باشند و مایۀ نور حق اندر دلشان موجود باشد تا به برکت خواندن این کتاب آن حجاب برخیزد وبه حقیقت معنی راه یابند؛ و باز آنان که هستی ایشان را عجنت از انکار حق و ارتکاب باطل بود، هرگز راه نیابند به شواهد حق، و از این کتاب مر ایشان را هیچ فایده نباشد. و الحمدلله علی نعمه العرفان.
# - 7
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 5 از «فصل» است.