مصرع نخستِ میانی · شماره 9
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 6
و این سخون دو گروه است: یکی آنان که نسبت به علم کنند مر جاه خلق را و طاقت معاملت آن ندارند و به تحقیق علم نرسیده باشند، عمل را از آن جدا کنند؛ که نه علم دانند نه عمل، تا جاهلی گوید: «قال نباید، حال باید»، و دیگری گوید: «علم باید، عمل نباید».
# - 7
و از ابراهیم ادهم رحمهالله علیه می آید که: سنگی دیدم بر راه افکنده، و بر آن سنگ نبشته که: «مرا بگردان و بخوان.» گفتا: بگردانیدمش. بر آن نبشته بود که: «انت لاتعمل بما تعلم، کیف تطلب مالاتعلم. تو به علم خود عمل می نیاری، محال باشد که نادانسته طلب کنی. «یعنی کار بند آن باش که دانی تا به برکات آن نادانسته نیز بدانی.
# - 8
و انس بن مالک گوید، رضی الله عنه: «همه العلماء الدرایه وهمه السفهاء الروایه»؛ از آن چه اخوات جهل از علما منفی باشد. آن که از علم، جاه و عز دنیا طلبد نه عالم بود؛ زیرا که طلب جاه و عز از اخوات جهل بود. و هیچ درجه نیست اندر مرتبۀ علم؛ که چون آن نباشد هیچ لطیفۀ خداوند را تعالی نشناسد، و چون آن موجود باشد همه مقامات و شواهد و مراتب را سزاوار باشد.
# - 9
انتخابشده
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 9 از «باب اثبات العلم» است.