کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 12

و ابویزید بسطامی رحمه الله علیه گوید: «عملت فی المجاهده ثلاثین سنه، فما وجدت شیئا اشد علی من العلم و متابعته. سی سال مجاهدت کردم بر من هیچ چیز سخت تر از علم و متابعت آن نیامد.»

چهرهٔ هجویریشاعر
اثرفصل
قالبسایر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 9

    اما قرای مداهنین آنان باشند که چون فعل کسی بر موافقت هوای وی باشد، اگرچه باطل بود بر آن فعل وی را مدح گویند و چون بر مخالفت هوای ایشان کاری کنند، اگرچه حق بود وی را بر آن ذم کنند واز خلق به معاملت خود جاه بیوسند و بر باطل مر خلق را مداهنت کنند.

    #
  2. 10

    اما متصوف جاهل آن بود که صحبت پیری نکرده باشد، و از بزرگی ادب نیافته، و گوشمال زمانه نچشیده، و به نابینایی کبودی اندر پوشیده و خود را در میان ایشان انداخته و در بی حرمتی طریق انبساطی می سپرد اندر صحبت ایشان و حمق وی، وی را بر آن داشته که جمله را چون خود پندارد؛ و آنگاه طریق حق و باطل بر وی مشکل بود.

    #
  3. 11

    پس این سه گروه را که آن موفق یاد کرد و مرید را از صحبت ایشان اعراض فرمود، مراد آن بود که ایشان اندر دعاوی خود کاذب بودند و اندر روش ناتمام.

    #
  4. 12

    و ابویزید بسطامی رحمه الله علیه گوید: «عملت فی المجاهده ثلاثین سنه، فما وجدت شیئا اشد علی من العلم و متابعته. سی سال مجاهدت کردم بر من هیچ چیز سخت تر از علم و متابعت آن نیامد.»

    انتخاب‌شده
  5. 13

    و در جمله قدم بر آتش نهادن بر طبع آسان تر از آن که بر موافقت علم رفتن، و بر صراط هزار بار گذشتن بر دل جاهل آسان تر از آن آید که یک مساله از علم آموختن، و اندر دوزخ خیمه زدند نزدیک فاسق دوست تر که یک مساله از علم کاربستن. پس بر تو بادا علم آموختن و اندر آن کمال طلبیدن و کمال علم بنده جهل بود به علم خداوند،عز اسمه. باید که چندان بدانی که بدانی که ندانی. و این آن معنی بود که بنده جز علم بندگی نتواند دانست و بندگی حجاب اعظم است از خداوندی؛ تا یکی اندر این معنی گوید:

    #
  6. 14

    العجز عن درک الادراک ادراک

    #
  7. 15

    والوقف فی طرق الاخیار اشراک

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 12 از «فصل» است.