کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 5

گوییم: بر نعمت شکر فرمود و شکر را علت زیادت نعمت گردانید و بر فقر صبر فرمودو صبر را علت زیادت قربت گردانید؛ لقوله، تعالی: «لئن شکرتم لازیدنکم (۷/ابراهیم)»، و نیز گفت: «ان الله مع الصابرین(۱۵۳/البقره).» هرکه اندر نعمتی که اصل آن غفلت است شکر کند، غفلتش بر غفلت زیادت کنیم، و هر که اندر فقری که اصل آن بلیت است صبر کند، قربتش بر قربت زیادت کنیم.

چهرهٔ هجویریشاعر
اثرفصل
قالبسایر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 2

    گوییم: این شرکت اندر اسم است نه در معنی؛ که شرکت معنی را مماثلت باید. چون صفات وی قدیم است و از آن خلق محدث، این دلیل باطل بود.

    #
  2. 3

    و من همی گویم که علی بن عثمان الجلابی ام وفقنی الله بالخیر که: غنا مر حق را نامی است بسزا و خلق مستحق این نام نباشد، و فقر مر خلق را نامی است بسزا و بر حق آن نام روا نباشد و آن که به مجاز مر کسی را غنی خوانند نه چنان بود که غنی بر حقیقت بود و نیز دلیل واضح ترین آن که غنای ما به وجود اسباب بود و ما مسبب باشیم اندر حال قبول اسباب، و وی مسبب الاسباب است و غنای وی را سبب نیست. پس شرکت اندر این صفت باطل بود و نیز چون اندر عین، شرکت روا نیست کس را با وی اندر صفت هم روا نباشد، و چون اندر صفت روا نبود، اندر اسم هم روا نبود. ماند این جا تسمیه و تسمیه نشانی است میان خلق و آن را حدی. پس غنا مر خدای تعالی را آن است که وی را به هیچ کس و هیچ چیز نیاز نیست و هر چه خواهد کند. مرادش را دافعی نی، و قدرتش را مانعی نی، و بر قلب اعیان و آفرینش ضدین توانا، و همیشه بدین صفت بود وباشد. و غنای خلق، منال معیشتی و یا وجود مسرتی یا رستن از آفتی، و یا ارام به مشاهدتی، و این جمله محدث و متغیر بودو مایۀ طلب و تحسر و موضع عجز و تذلل. پس این اسم بنده را مجاز بودو حق را تعالی حقیقت؛ لقوله، تعالی: «یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله (۱۵/فاطر)»، و نیز گفت: «والله الغنی و انتم الفقراء (۳۸/محمد).»

    #
  3. 4

    و نیز گروهی از عوام گویند: «توانگر را فضل نهیم بر درویش؛ ازیرا چه خداوند تعالی او را اندر دو جهان سعید آفریده است و منت به توانگری بر وی نهاده.»، و آن گروه این جا غنا کثرت دنیا و یافتن کام و راندن شهوت خواهند و بر این دلیل کنند که: «بر غنا شکر فرمود و اندر فقر صبر. پس صبر اندر بلا بود و شکر اندر نعما، و به حقیقت نعما فاضل تر از بلد بود.»

    #
  4. 5

    گوییم: بر نعمت شکر فرمود و شکر را علت زیادت نعمت گردانید و بر فقر صبر فرمودو صبر را علت زیادت قربت گردانید؛ لقوله، تعالی: «لئن شکرتم لازیدنکم (۷/ابراهیم)»، و نیز گفت: «ان الله مع الصابرین(۱۵۳/البقره).» هرکه اندر نعمتی که اصل آن غفلت است شکر کند، غفلتش بر غفلت زیادت کنیم، و هر که اندر فقری که اصل آن بلیت است صبر کند، قربتش بر قربت زیادت کنیم.

    انتخاب‌شده
  5. 6

    اما غنایی که مشایخ مر آن را فضل نهند بر فقر، مرادشان نه آن بود که عوام مر آن را غنا خوانند؛ که این غنا یافت نعم بود و آن یافت منعم، پس یافت وصلت چیزی دیگر بود و یافت غفلت چیزی دیگر.

    #
  6. 7

    شیخ بوسعید رحمه الله علیه گوید: «الفقر هو الغنی بالله.» و مراد از این، کشف ابدی باشد به مشاهده حق. گوییم: مکاشف ممکن الحجاب باشد. پس اگر این صاحب مشاهدت را محجوب گرداند از مشاهدت، محتاج آن گردد، یا نه؟ اگر گوید: «نگردد»، محال باشد؛ و اگر گوید: «گردد»، گوییم: چون احتیاج آمد اسم غنا ساقط شد و نیز غنا به خداوند قائم الصفه و ثابت المراد باشد، و به اقامت مراد و اثبات اوصاف آدمیت غنا درست نیاید؛ که عین این خود مر غنا را قابل نیست؛ از آن چه وجود بشریت عین نیاز باشد و علامت حدث عین احتیاج. پس باقی الصفه غنی باشد و فانی الصفه مر هیچ اسم را شایسته نباشد. پس «الغنی من اغناه الله»؛ از آن چه غنی بالله فاعل بود و اغناه الله مفعول و فاعل به خود قایم بود و مفعول به فاعل قایم بود. پس اقامت به خود صفت بشریت بود و اقامت به حق محو صفت.

    #
  7. 8

    و من که علی بن عثمان الجلابی ام وفقنی الله چنین گویم که: چون درست شد که غنای بر حقیقت بر بقای صفت درست نیاید؛ که بقای صفت محل علت بود به دلایل مذکور و موجب آفت، و فنای صفت خود غنا نباشد؛ ازیرا که هرچه به خود باقی نباشد آن را نامی ننهند، پس غنا را فنا صفت بود و چون صفت فانی شد محل اسم ساقط گشت، بر این کس نه اسم فقر افتد ونه اسم غنا.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 5 از «فصل» است.