نثر · شماره 24
اما باید که باطنت طلب تحقیق کند و از رسوم معرض باشد؛ که هرکه به ظاهر بسنده کار باشد هرگز به تحقیق نرسد و بدان که وجود آدمیت حجاب ربوبیت بود، و حجاب جز به دور ایام و پرورش اندر مقامات فانی نگردد و صفا نام آن فناست، و فانی صفت را لباس اختیار کردن محال باشد و با تکلف خود را زینتی ساختن ناممکن. پس چون فنای صفت پدید آمد و آفت طبیعت از میانه برخاست و به جز آن که او را صوفی خوانند نامی دیگر خوانند به نزدیک وی متساوی بود.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 21
پس حلیت حیلت بود. گروهی حیلت قربت می کنند و آن چه بر ایشان است به جای می آرند. ظاهر می آرایند، امید آن راتا از ایشان گردند و مشایخ این قصه مر مریدان را حیلت و زینت به مرقعات بفرمودند و خود نیز بکردند تا اندر میان خلق علامت شوندو جملۀ خلق پاسبان ایشان گردند. اگر یک قدم بر خلاف نهند همه زبان ملامت در ایشان دراز کنند و اگر خواهند که اندر آن جامه معصیت کنند از شرم خلق نتوانند کرد.
# - 22
در جمله مرقعه زینت اولیای خدای عز و جل است. عوام بدان عزیز گردند و خواص اندر آن ذلیل شوند. عز عامه آن بود که چون بپوشند خلقانش بدان حرمت دارند و ذل خاص آن بود که چون آن بپوشند خلق اندر ایشان به چشم عوام نگرند و مر ایشان را بدان ملامت کنند. «لباس النعم للعوام وجوشن البلاء للخواص.» عوام را مرقعه لباس نعما بود، و خواص را جوشن بلا بود؛ از آن چه بیشتری از عوام اندر آن مضطر باشند، چنان که دست به کار دیگر نرسد و مر طلب جاه را آلتی دیگر ندارند، بدان طلب ریاست کنند و مر آن را سبب جمع نعمت سازند؛ و باز خواص به ترک ریاست بگویند و ذل را بر عز اختیار کنند تا این قوم را این، بلا بود و آن قوم را آن، نعما.
# - 23
«المرقعه قمیص الوفاء لاهل الصفاء و سربال السرور لاهل الغرور.» مرقعه پیراهن وفاست مر اهل صفا را و لباس سرور است مر اهل غرور را؛ تا اهل صفا به پوشیدن آن از کونین مجرد شوند و از مالوفات منقطع گردند، و اهل غرور بدان از حق محجوب شوندو از صلاح بازمانند. در جمله مر همه را سمت صلاح و سبب فلاح است و مراد جمله از آن محصول. یکی را صفا بودو یکی را عطا، و یکی را غطا و یکی را وطا. امید دارم به حسن صحبت و محبت یک دیگر همه رستگار باشند؛ از آن چه رسول صلی الله علیه و سلم گفت: «من احب قوما فهو معهم. دوستان هر گروهی به قیامت با ایشان باشند و اندر زمرۀ ایشان باشند.»
# - 24
اما باید که باطنت طلب تحقیق کند و از رسوم معرض باشد؛ که هرکه به ظاهر بسنده کار باشد هرگز به تحقیق نرسد و بدان که وجود آدمیت حجاب ربوبیت بود، و حجاب جز به دور ایام و پرورش اندر مقامات فانی نگردد و صفا نام آن فناست، و فانی صفت را لباس اختیار کردن محال باشد و با تکلف خود را زینتی ساختن ناممکن. پس چون فنای صفت پدید آمد و آفت طبیعت از میانه برخاست و به جز آن که او را صوفی خوانند نامی دیگر خوانند به نزدیک وی متساوی بود.
انتخابشده - 25
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 24 از «باب لبس المرقعات» است.