نثر · شماره 23
اما اشارات اندر مرقعه بسیار گفته اند:
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 20
و مشایخ این طریقت طبیبان دل هایند، و چون طبیب به علت بیمار جاهل بود، بیمار را به طب خود هلاک کند؛ از آن چه پرورش وی نداند و خطرگاههای وی نشناسد و غذا و شربت وی مخالف علت وی سازد؛ لقوله، علیه السلام: «الشیخ فی قومه کالنبی فی امته.» پس انبیا علیهم السلام که خلق را دعوت کردند بر بصیرت کردند و هر کسی را به درجۀ وی بداشتند. شیخ را نیز دعوت بر بصیرت باید کرد و هر کسی را غذای او باید داد نامراد دعوت حاصل گردد.
# - 21
پس چون بالغی اندر کمال ولایت خداوند مر مریدی را از پس این سه سال تربیت اندر ریاضت مرقعه پوشد، روا بود.
# - 22
و شرط مرقعه، پوشیدن کفن بود که امید از لذت حیات منقطع کنند و دل از راحت زندگانی پاک گردانند و عمر خود بجمله بر حدیث حق جل جلاله وقف کنند و بکلیت از هوای خود تبرا کنند. آنگاه آن پیر وی را به پوشیدن خلعت عزیز کند، و وی به حق آن قیام کند و به گزاردن حق آن جهدی تمام کندو کام خود بر خود حرام کند.
# - 23
اما اشارات اندر مرقعه بسیار گفته اند:
انتخابشده - 24
شیخ ابومنصور معمر اصفاهانی اندر این کتابی ساخته است، و عوام متصوفه را اندر آن غلوی بسیار است، و مراد از این کتاب ما را نقل گفته ها نیست؛ که کشف مغلقهاست ازمراد این طریقت.
# - 25
و بهترین اشارت اندر مرقعه آن است که قب مرقعه از صبر باشد و دو آستین از خوف و رجا، و دو تیریز از قبض و بسط و کمر از خلاف نفسو کرسی از صحت یقین و فراویز از اخلاص.
# - 26
و از این نیکوتر آن که قب از فنای موانست، و دو آستین از حفظ و عصمت و دو تیریز از فقرو صفوت و کمر از اقامت اندر مشاهدت و کرسی از امن اندر حضرت، و فراویز از قرار اندر محل وصلت. چون باطن را چنین مرقعه ساختی، ظاهر را نیز یکی بباید ساخت. و مرا اندر این کتابی است مفرد که نام آن اسرار الخرق و الملونات است و نسخۀ آن به مرو.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 23 از «فصل» است.