کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 30

و نیز گفته اند: پوشانندۀ مرقعه را چندان سلطنت باید اندر طریقت که چون اندر بیگانه نگرد به چشم شفقت، آشنا گردد و چون جامه ای اندر عاصی پوشد از اولیای خدا گردد.

چهرهٔ هجویریشاعر
اثرفصل
قالبسایر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 27

    اما چون این مرقعه پوشید اگر اندر غلبۀ حال و قهر سلطان وقت بدرد، مسلم و معذور است؛ و چون به اختیارو تمییز درد، اندر شرط این طریقت بیش وی را مسلم نیست مرقعه داشتن و اگر بدارد چنین که یکی از مرقعه داران زمانه، به ظاهر بی باطن بسند کار شده.

    #
  2. 28

    و حقیقت اندر تخریق ثبات آن است که ایشان را از مقامی به مقامی دیگر نقل افتد اندر حال از آن جامه بیرون آیند مر شکر وجدان مقام را، و جامه های دیگر لباس یک مقام بود و مرقعه لباس جامه مر کل مقامات طریقت و فقر و صفوت را، و بیرون آمدن از این جامه و تبرا کردن، تبرا بود از همه.

    #
  3. 29

    هر چند که جای این مساله نبود؛ که اندر باب خرق و کشف حجاب السماع می بایست، این جا اشارتی کردم بدان مقدار که این لطیفه فرو نشد، و به جایگاه این حکم را تفصیل دهم، ان شاء الله عز و جل.

    #
  4. 30

    و نیز گفته اند: پوشانندۀ مرقعه را چندان سلطنت باید اندر طریقت که چون اندر بیگانه نگرد به چشم شفقت، آشنا گردد و چون جامه ای اندر عاصی پوشد از اولیای خدا گردد.

    انتخاب‌شده
  5. 31

    وقتی در خدمت شیخ خود می رفتم اندر دیار آذربایگان، مرقعه داری دو سه دیدم که بر سر خرمن گندم استاده بودند و دامنهای مرقعه پیش کرده تا مرد برزگر گندم در آن افکند. شیخ بدان التفات کرد و برخواند: «اولئک الذین اشتروا الضلاله بالهدی فما ربحت تجارتهم و ما کانوا مهتدین (۱۶/البقره).» گفتم: «ایها الشیخ، ایشان به چه بی حرمتی بدین بلا مبتلا گشتند و بر سر خلایق فضیحت شدند؟» فرمود که: «پیران ایشان را حرص مرید جمع کردن بوده است، و ایشان را حرص دنیا جمع کردن است و حرصی از حرصی اولی تر نیست، و دعوت بی امر کردن هوی پروردن است.»

    #
  6. 32

    و از جنید می آید رحمه الله علیه که به باب الطاق ترسایی دید سخت با جمال. گفت: «بارخدایا، این را در کار می کن؛ که سخت نیکو آفریده ای.» چون زمانی برآمد، ترسا بیامد گفت: «ایها الشیخ، شهادت عرضه کن بر من.» شهادت عرضه کرد. مسلمان شد و یکی از اولیای خدای گشت.

    #
  7. 33

    و از شیخ بوعلی سیاه مروزی رحمهالله علیه پرسیدند که: «پوشیدن مرقعه که را مسلم بود؟» گفت: «آن کس را که مشرف مملکت خداوند تعالی باشد، چنان که اندر جهان هیچ چیز نرود آن روز از احکام و احوال الا که وی را آگاه کنند.»

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 30 از «فصل» است.