نثر · شماره 11
و باز گروهی گفته اند که: مسکین فاضل تر؛ از آن چه پیغمبر گفت، علیه السلام:«اللهم احینی مسکینا و امتنی مسکینا و احشرنی فی زمره المساکین.» چون پیغمبر علیه السلام مسکنه را یاد کرد گفت که: «یارب، به مرگ و زندگانی مرا از مساکین دار»، و چون فقر را یاد کرد گفت: «کاد الفقر ان یکون کفرا.» و فقیر آن بود که متعلق سببی بود و مسکین آن که منقطع الاسباب باشد و اندر شریعت به نزدیک گروهی از فقها فقیر صاحب بلغه بودو مسکین مجرد و به نزدیک گروهی مسکین صاحب بلغه بود و فقیر مجرد. پس این جا اهل مقامات مسکین را صوفی خوانند و این اختلاف به اختلاف فقها رضی الله عنهم متصل است. به نزدیک آن که فقیر مجرد بود و مسکین صاحب بلغه، فقر فاضل تر از صفوت و به نزدیک آن که مسکین مجرد بود و فقیر صاحب بلغه، صفوت فاضل تر از فقر.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 8
و این سخنان از روی عبارت خوب است، اما فنا را فنا باشد و بقا را فنا نه. هر باقیی که آن فانی شود از خود فانی بود و هر فانیی که آن باقی شود از خود باقی بود و فنا اسمی است که مبالغت اندر آن محال باشد تا کسی گوید که: «فنا فنا گردد.» که این مبالغت از نفی اثر وجود آن معنی توان کرد اندر فنا، و تا اثری مانده است هنوز فنا نیست؛ و چون فنا حاصل آمد فنای فنا هیچ چیز نباشد به جز تعجب اندر عبارتی بی معنی و این ترهات ارباب اللسان است اندر وقت پرستش عبارت. وما را از این جنس سخنانی است اندر کتاب فنا و بقا و آن اندر وقت هوس کودکی و تیزگی احوال کرده ایم؛ اما اندر این کتاب به حکم احتیاط احکام آن بیاریم، ان شاء الله، عز و جل.
# - 9
این است فرق میان فقر و صفوت معنوی؛ اما صفوت و فقر معاملتی از روی تجرید دنیا و تخلی دست از آن، آن خود چیزی دیگر است و حقیقت آن به فقر و مسکنت باز گردد.
# - 10
و گروهی از مشایخ رحمهم الله گفته اند که: فقیر فاضل تر از مسکین؛ از آن چه خدای عز و جل فرمود: «للفقراء الذین احصروا فی سبیل الله (۲۷۳/البقره)»؛ از آن چه مسکین صاحب معلوم بود و فقیر تارک معلوم. فقر عز باشد و مسکنت ذل، و صاحب معلوم اندر طریقت ذلیل باشد؛ که پیغمبر علیه السلام گفت: «تعس عبد الدرهم وتعس عبد الدینار و تعس عبد الخمیصه و القطیعه.» و تار ک المعلوم عزیز باشد؛ که اعتماد صاحب المعلوم بر معلوم بود و اعتماد بی معلوم بر خداوند، تعالی. و چون صاحب معلوم را شغلی افتد به معلوم رود، و چون تارک معلوم را شغلی افتد به خداوند تعالی رود.
# - 11
و باز گروهی گفته اند که: مسکین فاضل تر؛ از آن چه پیغمبر گفت، علیه السلام:«اللهم احینی مسکینا و امتنی مسکینا و احشرنی فی زمره المساکین.» چون پیغمبر علیه السلام مسکنه را یاد کرد گفت که: «یارب، به مرگ و زندگانی مرا از مساکین دار»، و چون فقر را یاد کرد گفت: «کاد الفقر ان یکون کفرا.» و فقیر آن بود که متعلق سببی بود و مسکین آن که منقطع الاسباب باشد و اندر شریعت به نزدیک گروهی از فقها فقیر صاحب بلغه بودو مسکین مجرد و به نزدیک گروهی مسکین صاحب بلغه بود و فقیر مجرد. پس این جا اهل مقامات مسکین را صوفی خوانند و این اختلاف به اختلاف فقها رضی الله عنهم متصل است. به نزدیک آن که فقیر مجرد بود و مسکین صاحب بلغه، فقر فاضل تر از صفوت و به نزدیک آن که مسکین مجرد بود و فقیر صاحب بلغه، صفوت فاضل تر از فقر.
انتخابشده - 12
این است احکام اختلاف ایشان اندر فقر و صفوت بر سبیل اختصار و الله اعلم بالصواب.
# - 13
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 11 از «باب اختلافهم فی الفقر و الصفوه» است.