کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 16

و وقتی مرا با یکی از این مدعیان مبطل صحبت افتاد. روزی وی به معاملتی خراب پدید آمد و عذر آن، ملامت آورد. یکی مراو را گفت: «این هیچ چیز نیست.» وی را دیدم که نفسی برآورد. گفتم: «ای هذا! اگر می طریق ملامت کنی و اندر این درستی، انکار این جوانمرد مر فعل تو را تاکید مذهب توست و چون وی با تو اندر راه تو موافقت می کند این خصومت چه چیز است و این خشم چرا؟ این قصۀ توبه دعوت ماننده تر از ملامت است. و هر که خلق را دعوت کند به امر می کند از حق و مر آن را برهانی باید، و برهان آن حفظ سنت بود. چون از تو ترک فریضه می بینم و تو خلق را دعوت می کنی این کار از دایرۀ اسلام بیرون باشد.»

چهرهٔ هجویریشاعر
قالبسایر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 13

    و نیز از ابویزید می آید رضی الله عنه که: از حجاز می آمد. اندر شهر بانگ درافتاد که: «بایزید آمد.» مردمان شهر جمله پیش وی باز رفتند و به اکرام وی را به شهر درآوردند. چون به مراعات ایشان مشغول شد از حق بازماند و پراکنده گشت. چون به بازار درآمد، قرصی از آستین بیرون گرفت و خوردن گرفت. جمله از وی برگشتند و وی را تنها بگذاشتند، و این اندر ماه رمضان بود. تا مریدی که با وی بود مر مرید را گفت: «ندیدی که یک مساله از شریعت کار بستم همه خلق مرا رد کردند؟»

    #
  2. 14

    و من که علی بن عثمان الجلابی ام وفقنی الله می گویم که اندر آن زمانه مر ملامت را فعلی می بایست مستنکر، و پدید آمدن به چیزی به خلاف عادت. اکنون اگر کسی خواهد که مر او را ملامت کنند، گو: «دو رکعت نماز کن درازتر.» یا «دین را بتمامی ببرز.» همه خلق بیکبار ورا منافق و مرایی خوانند.

    #
  3. 15

    اما آن که طریقش ترک بود و به خلاف شریعت چیزی بر دست گیرد و گوید که: «طریق ملامت می برزم.» آن ضلالتی واضح بود وآفتی ظاهر و هوسی صادق؛ چنان که اندر این زمانه بسیار هستند، و مقصود ایشان از رد خلق قبول ایشان است؛ از آن چه نخست باید که کسی مقبول باشد تا قصد رد ایشان کند و به فعلی پدیدار آید که ایشان ورا رد کنند. قبول ناکرده را تکلف رد کردن بهانه باشد.

    #
  4. 16

    و وقتی مرا با یکی از این مدعیان مبطل صحبت افتاد. روزی وی به معاملتی خراب پدید آمد و عذر آن، ملامت آورد. یکی مراو را گفت: «این هیچ چیز نیست.» وی را دیدم که نفسی برآورد. گفتم: «ای هذا! اگر می طریق ملامت کنی و اندر این درستی، انکار این جوانمرد مر فعل تو را تاکید مذهب توست و چون وی با تو اندر راه تو موافقت می کند این خصومت چه چیز است و این خشم چرا؟ این قصۀ توبه دعوت ماننده تر از ملامت است. و هر که خلق را دعوت کند به امر می کند از حق و مر آن را برهانی باید، و برهان آن حفظ سنت بود. چون از تو ترک فریضه می بینم و تو خلق را دعوت می کنی این کار از دایرۀ اسلام بیرون باشد.»

    انتخاب‌شده
  5. 17

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 16 از «باب الملامه» است.