نثر · شماره 3
و اندر اخبار صحاح مسطور است و اندر میان اهل علم مشهور که چون وی به شب نماز کردی نرم خواندی و چون عمر نماز کردی بلند خواندی. رسول علیه السلام از ابوبکر بپرسید که: «چرا نرم خوانی؟» گفت: «اسمع من اناجی؛ زانچه می دانم که از من غایب نیست و به نزدیک سمع وی نرم و بلند خواندن یکسان است.» و از عمر پرسید. گفت: «اوقظ الوسنان واطرد الشیطان.»
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 1
منهم: شیخ الاسلام، و بعد از انبیاء بهترین انام، که خلیفۀ پیغمبر بود و امام و سید اهل تجرید، و پیشوای ارباب تفرید و از آفات نفسانی بعید، ابوبکر عبدالله ابن عثمان، الصدیق، رضی الله عنه.
# - 2
که وی را کرامات مشهور است و آیات و دلایل ظاهر اندر معاملات و حقایق. و اندر «باب تصوف» طرفی از روزگار وی گفته شده است. و مشایخ وی را مقدم ارباب مشاهت داشته اند مر قلت حکایت و ورایتش را، و عمر را رضی الله عنه مقدم ارباب مجاهدت مر صلابت و معاملتش را.
# - 3
و اندر اخبار صحاح مسطور است و اندر میان اهل علم مشهور که چون وی به شب نماز کردی نرم خواندی و چون عمر نماز کردی بلند خواندی. رسول علیه السلام از ابوبکر بپرسید که: «چرا نرم خوانی؟» گفت: «اسمع من اناجی؛ زانچه می دانم که از من غایب نیست و به نزدیک سمع وی نرم و بلند خواندن یکسان است.» و از عمر پرسید. گفت: «اوقظ الوسنان واطرد الشیطان.»
انتخابشده - 4
این نشان از مجاهدت داد و آن از مشاهدت و مقام مجاهدت اندر جنب مقام مشاهدت چون قطره ای بود اندر بحری و از آن بود که پیغمبر گفت، علیه السلام: «هل انت الا حسنه من حسنات ابی بکر؟» پس چون وی حسنه ای بود از حسنات ابی بکر که عز اسلام بدو بود نظر کن تا عالمیان چگونه باشند.
# - 5
از وی می آید که گفت: «دارنا فانیه و احوالنا عاریه و انفاسنا معدوده و کسلنا موجوده.»
# - 6
سرای ما گذرنده است و احوال ما اندر او عاریت و نفسهای ما بشمار و کاهلی ما ظاهر. پس عمارت سرای فانی از جهل باشد، و اعتماد بر حال عاریتی از بله، و دل بر انفاس معدود نهادن از غفلت و کاهلی را دین خواندن از غبن؛ که آن چه عاریت بود باز خواهند و آن چه گذرنده بود نماند و آن چه اندر عدد آید برسد و کاهلی را خود دارو نیست. نشانی داد ما را رضی الله عنه که دنیا و دنیایی را چندین خطر نیست که خاطر را بدان مشغول باید گردانید؛ که هرگاه که به فانی مشغول شوی از باقی محجوب گردی. چون نفس و دنیا حجاب طالب آمد از حق، دوستان وی از هر دو اعراض کردند، و چون دانستند که عاریت است، عاریت از آن دگر کس بود، دست تصرف از ملک کسان کوتاه کردند.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 3 از «۱- ابوبکر عبدالله بن عثمان، الصدیق، رضی الله عنه» است.