کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 5

از وی می آید که گفت: «دارنا فانیه و احوالنا عاریه و انفاسنا معدوده و کسلنا موجوده.»

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 2

    که وی را کرامات مشهور است و آیات و دلایل ظاهر اندر معاملات و حقایق. و اندر «باب تصوف» طرفی از روزگار وی گفته شده است. و مشایخ وی را مقدم ارباب مشاهت داشته اند مر قلت حکایت و ورایتش را، و عمر را رضی الله عنه مقدم ارباب مجاهدت مر صلابت و معاملتش را.

    #
  2. 3

    و اندر اخبار صحاح مسطور است و اندر میان اهل علم مشهور که چون وی به شب نماز کردی نرم خواندی و چون عمر نماز کردی بلند خواندی. رسول علیه السلام از ابوبکر بپرسید که: «چرا نرم خوانی؟» گفت: «اسمع من اناجی؛ زانچه می دانم که از من غایب نیست و به نزدیک سمع وی نرم و بلند خواندن یکسان است.» و از عمر پرسید. گفت: «اوقظ الوسنان واطرد الشیطان.»

    #
  3. 4

    این نشان از مجاهدت داد و آن از مشاهدت و مقام مجاهدت اندر جنب مقام مشاهدت چون قطره ای بود اندر بحری و از آن بود که پیغمبر گفت، علیه السلام: «هل انت الا حسنه من حسنات ابی بکر؟» پس چون وی حسنه ای بود از حسنات ابی بکر که عز اسلام بدو بود نظر کن تا عالمیان چگونه باشند.

    #
  4. 5

    از وی می آید که گفت: «دارنا فانیه و احوالنا عاریه و انفاسنا معدوده و کسلنا موجوده.»

    انتخاب‌شده
  5. 6

    سرای ما گذرنده است و احوال ما اندر او عاریت و نفسهای ما بشمار و کاهلی ما ظاهر. پس عمارت سرای فانی از جهل باشد، و اعتماد بر حال عاریتی از بله، و دل بر انفاس معدود نهادن از غفلت و کاهلی را دین خواندن از غبن؛ که آن چه عاریت بود باز خواهند و آن چه گذرنده بود نماند و آن چه اندر عدد آید برسد و کاهلی را خود دارو نیست. نشانی داد ما را رضی الله عنه که دنیا و دنیایی را چندین خطر نیست که خاطر را بدان مشغول باید گردانید؛ که هرگاه که به فانی مشغول شوی از باقی محجوب گردی. چون نفس و دنیا حجاب طالب آمد از حق، دوستان وی از هر دو اعراض کردند، و چون دانستند که عاریت است، عاریت از آن دگر کس بود، دست تصرف از ملک کسان کوتاه کردند.

    #
  6. 7

    و هم ازوی می آید که گفت اند رمناجاتش، رضی الله عنه: «اللهم ابسط لی الدنیا و زهدنی فیها.»

    #
  7. 8

    نخست گفت: «دنیا بر من فراخ گردان»، آنگاه «مرا از آفت آن نگاه دار.» و اندر تحت این رمزی است؛ یعنی نخست دنیا بده تا شکر آن بکنم، آنگاه توفیق آن ده تا از برای تو دست از آن بدارم و روی از آن بگردانم تا هم درجۀ شکر و انفاق یافته باشم و هم مقام صبر و تا اندر فقر مضطر نباشم، که فقر مرا به اختیار باشد و این رد است بر آن پیر معاملت که گفت: «آن که فقرش به اضطرار بود تمام تر از آن بود که به اختیار؛ که اگر به اضطرار بود او صنعت فقر بود و اگر به اختیار بود فقر صنعت او بود، و چون کسب وی از جلب فقر منقطع بود بهتر از آن بود که بتکلف خود را درجتی سازد.»

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 5 از «۱- ابوبکر عبدالله بن عثمان، الصدیق، رضی الله عنه» است.