نثر · شماره 2
از محققان اولیا بود و قبلۀ اهل بلا و قتیل دشت کربلا و اهل این قصه بر درستی حال وی متفق اند که تا حق ظاهر بود مر حق را متابع بود چون حق مفقود شد شمشیر بر کشید و تا جان عزیز فدای شهادت خدای عز و جل نکرد نیارامید.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 1
و منهم: شمع آل محمد، و از جملۀ علایق مجرد سید زمانه خود، ابوعبدالله الحسین بن علی بن ابی طالب، رضی الله عنهما
# - 2
از محققان اولیا بود و قبلۀ اهل بلا و قتیل دشت کربلا و اهل این قصه بر درستی حال وی متفق اند که تا حق ظاهر بود مر حق را متابع بود چون حق مفقود شد شمشیر بر کشید و تا جان عزیز فدای شهادت خدای عز و جل نکرد نیارامید.
انتخابشده - 3
و رسول را علیه السلام اندر وی نشانهایی بود که او بدان مخصوص بود؛ چنان که عمر بن الخطاب رضی الله عنه روایت کند که: روزی به نزدیک پیغمبر علیه السلام اندر آمدم. وی را دیدم حسین را بر پشت خود افکنده بود و رشته ای اندر دهان خود گرفته و سر رشته به دست حسین داده؛ تا حسین می رفت و وی علیه السلام از پس حسین به زانوها می رفت. من چون آن بدیدم گفتم: «نعم الجمل جملک یا باعبدالله.» پیغمبر گفت، علیه السلام: «نعم الراکب هو یا عمر.»
# - 4
و وی را کلام لطیف است اندر طریقت حق، و رموز بسیار و معاملت نیکو. از وی روایت آرند گفت: «اشفق الاخوان علیک دینک.»
# - 5
شفیق ترین برادران تو بر تو دین توست؛ از آن چه نجات مرد اندر متابعت دین بود و هلاکش اندر مخالفت آن. پس مرد خردمند آن بود که به فرمان مشفقان بود و شفقت آن بر خود بداند و جز بر متابعت آن نرود و برادر آن بود که نصیحت نماید و در شفقت نبندد.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 2 از «۲- ابوعبدالله الحسین بن علی بن ابی طالب، رضی الله عنهما» است.