کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 2

از محققان اولیا بود و قبلۀ اهل بلا و قتیل دشت کربلا و اهل این قصه بر درستی حال وی متفق اند که تا حق ظاهر بود مر حق را متابع بود چون حق مفقود شد شمشیر بر کشید و تا جان عزیز فدای شهادت خدای عز و جل نکرد نیارامید.

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 1

    و منهم: شمع آل محمد، و از جملۀ علایق مجرد سید زمانه خود، ابوعبدالله الحسین بن علی بن ابی طالب، رضی الله عنهما

    #
  2. 2

    از محققان اولیا بود و قبلۀ اهل بلا و قتیل دشت کربلا و اهل این قصه بر درستی حال وی متفق اند که تا حق ظاهر بود مر حق را متابع بود چون حق مفقود شد شمشیر بر کشید و تا جان عزیز فدای شهادت خدای عز و جل نکرد نیارامید.

    انتخاب‌شده
  3. 3

    و رسول را علیه السلام اندر وی نشانهایی بود که او بدان مخصوص بود؛ چنان که عمر بن الخطاب رضی الله عنه روایت کند که: روزی به نزدیک پیغمبر علیه السلام اندر آمدم. وی را دیدم حسین را بر پشت خود افکنده بود و رشته ای اندر دهان خود گرفته و سر رشته به دست حسین داده؛ تا حسین می رفت و وی علیه السلام از پس حسین به زانوها می رفت. من چون آن بدیدم گفتم: «نعم الجمل جملک یا باعبدالله.» پیغمبر گفت، علیه السلام: «نعم الراکب هو یا عمر.»

    #
  4. 4

    و وی را کلام لطیف است اندر طریقت حق، و رموز بسیار و معاملت نیکو. از وی روایت آرند گفت: «اشفق الاخوان علیک دینک.»

    #
  5. 5

    شفیق ترین برادران تو بر تو دین توست؛ از آن چه نجات مرد اندر متابعت دین بود و هلاکش اندر مخالفت آن. پس مرد خردمند آن بود که به فرمان مشفقان بود و شفقت آن بر خود بداند و جز بر متابعت آن نرود و برادر آن بود که نصیحت نماید و در شفقت نبندد.

    #