نثر · شماره 4
عارف معرض بود از غیر و منقطع از اسباب؛ از آن چه معرفت وی عین نکرت بود از غیر، که نکرت جز وی معرفت وی باشد و معرفت جز وی نکرت وی باشد. پس عارف از خلق گسسته بود و به حق پیوسته. غیر را اندر دلش مقدار آن نباشد که بدیشان التفات کند و یا وجود ایشان را چندان خطر نهد که اندر خاطر ذکر ایشان را عقد کند.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 1
و منهم: سیف سنت، و جمال طریقت، و معبر معرفت و مزین صفوت، ابومحمد جعفربن محمدبن علی بن الحسین بن علی، الصادق، رضوان الله علیهم اجمعین
# - 2
عالی حال و نیکوسیرت بود. آراسته ظاهر و آبادان باطن. و وی را اشارات جمیل است اندر جملۀ علوم، و مشهور است دقت کلام وی و قوت معانی اندر میان مشایخ، رضی الله عنهم اجمعین و وی را کتب معروف است اندر بیان این طریقت.
# - 3
از وی روایت آرند که گفت: «من عرف الله اعرض عما سواه.»
# - 4
عارف معرض بود از غیر و منقطع از اسباب؛ از آن چه معرفت وی عین نکرت بود از غیر، که نکرت جز وی معرفت وی باشد و معرفت جز وی نکرت وی باشد. پس عارف از خلق گسسته بود و به حق پیوسته. غیر را اندر دلش مقدار آن نباشد که بدیشان التفات کند و یا وجود ایشان را چندان خطر نهد که اندر خاطر ذکر ایشان را عقد کند.
انتخابشده - 5
و هم از وی روایت آرند که گفت: «لاتصح العباده بالتوبه. فقدم التوبه علی العباده، وقال الله، تعالی: التائبون العابدون (۱۱۲/ التوبه).»
# - 6
عبادت جز به توبه راست نیاید، تا خداوند تعالی مقدم کرد توبه را بر عبادت؛ ازیرا که توبه بدایت مقامات است و عبودیت نهایت آن و چون خداوند جل جلاله ذکر عاصیان کرد به توبه فرمود و گفت: «وتوبوا الی الله جمیعا (۳۱/النور)»، و چون رسول را علیه السلام یاد کرد، به عبودیت یاد کرد و گفت: «فاوحی الی عبده ما اوحی (۱۰/النجم).»
# - 7
و اندر حکایات یافتم که داود طائی رحمه الله علیه به نزدیک وی آمد و گفت: «یا پسر رسول خدای، مرا پندی ده که دلم سیاه شده است.» گفت: «یا با سلیمان، تو زاهد زمانۀ خویشی، تو را به پند من چه حاجت؟» گفت: «ای فرزند پیغمبر، شما را بر همه خلایق فضل است و پند دادن تو مر همه خلایق را واجب.» گفت: «یا باسلیمان، من از آن می ترسم که به قیامت جد من اندر من آویزد که: چرا حق متابعت من نگزاردی؟ و این کار به نسبت صحیح و سبب قوی نیست. این کار به معاملت خوب است اندر حضرت حق، تعالی.» داود فرا گریستن آمد و گفت: «بار خدایا، آن که معجون طینت وی از آب نبوت است و ترکیب طبیعت از اصل برهان و حجت، جدش رسول است و مادرش بتول است وی بدین حیرانی است؛ داود که باشد که به معاملت خود معجب گردد؟»
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 4 از «۵- ابومحمدجعفربن محمدبن علی بن الحسین بن علی، الصادق، رضوان الله علیهم اجمعین» است.