مصرع نخستِ میانی · شماره 1
و منهم: آفتاب امت، و شمع دین و ملت، اویس قرنی، رضی الله عنه
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 1
و منهم: آفتاب امت، و شمع دین و ملت، اویس قرنی، رضی الله عنه
انتخابشده - 2
از کبار مشایخ اهل تصوف بود و اندر عهد رسول علیه السلام بود؛ اما ممنوع گشت از دیدار پیغمبر علیه السلام به دو چیز: یکی به غلبۀ حال و دیگر به حق والده و پیغمبر علیه السلام مر صحابه را گفت: «مردی است از قرن، اویس نام که او را به قیامت همچون ربیعه و مضر شفاعت بباشد اندر امت من.» و روی به عمرو علی رضی الله عنهما کرد و گفت: «شما مر او را ببینید، و وی مردی است بسته و میانه بالا و شعرانی، و بر پهلوی وی چون یک درم سفید است و بر کف دستش سفیدی است جز برص، و وی را به عدد ربیعه و مضر شفاعت باشد اندر امت من. چون ببینیدش سلام من بدو برسانید و بگویید تا امت مرا دعا گوید.»
# - 3
و چون عمر رضی الله عنه از بعد وفات پیغمبر علیه السلام به مکه آمد و امیرالمومنین علی با وی بود، اندر میان خطبه گفت: «یا اهل نجد، قوموا.» اهل نجد برخاستند. گفت: «از قرن کسی هست میان شما؟» گفتند: «بلی.» قومی را بدو فرستادند. امیرالمومنین عمر رضی الله عنه خبر اویش از ایشان بپرسید. گفتند: «دیوانه ای هست، اویس نام، که اندر آبادانی ها نیاید و با کس صحبت نکند و آن چه مردمان خورند نخورد و غم و شادی نداند. چون مردمان بخندند وی بگرید و چون بگریند، وی بخندد.» گفت: «وی را می خواهم». گفتند: «به صحراست به نزدیک اشتران ما.» امیرین رضی الله عنهما برخاستند و به نزدیک وی شدند. وی را یافتند در نماز استاده. بنشستند تا فارغ شد و بر ایشان سلام گفت و نشان پهلو و کف دست بدیشان نمود تا ایشان را معلوم شد. از وی دعا خواستند و سلام پیغمبر علیه السلام بدو برسانیدند و به دعای امت وصیت کردند، و زمانی پیش وی ببودند. تا گفت: «رنجه گشتید. اکنون بازگردید که قیامت نزدیک است. آنگاه ما را دیدار بود که مر آن را بازگشتن نبود؛ که من اکنون به ساختن برگ راه قیامت مشغولم.»
# - 4
و چون اهل قرن بازگشتند وی را حرمتی و جاهی پدیدار آمد اندر میانۀ ایشان. وی از آن جا برفت و به کوفه آمد و هرم بن حیان رضی الله عنه روزی وی را بدید و از پس آن هیچ کسش دیگر ندید، تا به وقت فتن حروب امیرالمومنین علی کرم الله وجهه بیامد و بر موافقت علی با اعدای وی حرب همی کرد تا روز حرب صفین شهادت یافت. عاش حمیدا و مات شهیدا.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 1 از «۱- اویس قرنی، رضی الله عنه» است.