نثر · شماره 2
عظیم الشان و رفیع القدر بود و عزیز القوم و جمیل الصبر و وی را مناقب بسیار است در فنون علم از فقه و توحید و حقایق و تفسیرو شعر و لغت و غیر آن و گویند مردی عیار نمای پارسا طبع بود، نه پارسا نمای عیار طبع؛ و این طریقی ستوده است اندر این قصه و محمود به نزدیک جملۀ مشایخ، رضی الله عنهم.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 1
و منهم: رئیس علما، و مقتدای فقها، سعید بن مسیب، رحمه الله علیه
# - 2
عظیم الشان و رفیع القدر بود و عزیز القوم و جمیل الصبر و وی را مناقب بسیار است در فنون علم از فقه و توحید و حقایق و تفسیرو شعر و لغت و غیر آن و گویند مردی عیار نمای پارسا طبع بود، نه پارسا نمای عیار طبع؛ و این طریقی ستوده است اندر این قصه و محمود به نزدیک جملۀ مشایخ، رضی الله عنهم.
انتخابشده - 3
و از وی روایت آرند گفت: «ارض بالیسیر من الدنیا مع سلامه دینک کما رضی قوم بکثیرها مع ذهاب دینهم.»
# - 4
راضی گرد به اندکی از دنیا با سلامت دینت؛ چنان که راضی شدند قومی به بسیاری آن و رفتن دین ایشان از ایشان؛ یعنی فقر با سلامت بهتر از غنای با غفلت؛ که فقیر چون اندر دل نگرد اندیشۀ زیادت نیابد و اندر دست خود نگرد قناعت یابد و غنی اندر دل نگرد اندیشۀ زیادتی دنیا یابد و اندر دست خود نگرد دنیای پر شبهت بیند. پس رضای دوستان به خداوند بی غفلت، بهتر از رضای غافلان به دنیای پر غرور و آفت و حسرت و ندامت و زلت و معصیت.
# - 5
پس چون بلا بیاید غافلان گویند: «الحمدلله، که بر تن نیامد»، و دوستان گویند: «الحمدلله که بر دین نیامد.» اگر تن اندر بلا بود چون دل اندر لقا بود بلا بر تن خوش بود و چون دل اندر غفلت بود اگرچه تن اندر نعمت بود، آن نعمت نبود نقمت بود و به حقیقت رضا به قلیل دنیا کثیر دنیا بود و رضا به کثیر دنیا قلیل دنیا بود؛ از آن چه قلیل آن چون کثیر آن است.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 2 از «۴- سعید بن مسیب، رحمه الله علیه» است.