نثر · شماره 7
و این سخنی بزرگ است، به جای دیگر بیان کنم، ان شاء الله.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 4
و اندر میان این طایفه معروف است که چون حسن از کسان حجاج بگریخت به صومعۀ حبیب اندر شد. ایشان بیامدند و گفتند: «یاحبیب، حسن را جایی دیدی؟» گفتا: «بلی.» گفتند: «کجاست؟» گفت: «اینک در صومعۀ من است.» به صومعه اندر آمدند، کس را ندیدند و پنداشتند که حبیب بر ایشان استهزا می کند. وی را جفا گفتند که: «راست نمی گویی.» و وی سوگند یاد کرد که: «راست می گویم و اینک در صومعۀ من است.» دیگر باره و سدیگر باره اندر آمدند و نیافتندش، برفتند. حسن بیرون آمد و گفت: «یا حبیب، دانم که خدای تعالی به برکات تو مرا بدین ظالمان ننمود. چرا گفتی با ایشان که وی در این جای است؟» گفت: «ای استاد، نه به برکات من بود که تو را ننمودند بدیشان، بل که به برکۀ راست گفتن، تو را ندیدند. اگر من دروغ گفتمی مرا و تو را هر دو رسوا کردندی.»
# - 5
و وی را از این جنس کرامات بسیار است.
# - 6
از وی پرسیدند که: «رضای خداوند تعالی اندر چه چیز است؟» گفت: «فی قلب لیس فیه غبار النفاق.» : اندر دلی که اندر او غبار نفاق نباشد؛ از آن چه نفاق خلاف وفاق باشد و رضا عین وفاق و محبت را با نفاق هیچ تعلق نیست و محلش رضاست. پس رضا صفت دوستان بود و نفاق صفت دشمنان.
# - 7
و این سخنی بزرگ است، به جای دیگر بیان کنم، ان شاء الله.
انتخابشده - 8
# - 9#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 7 از «۱- حبیب العجمی، رضی الله عنه» است.