نثر · شماره 2
اندر میان مشایخ منزلتی بزرگ داشت و وی را آیات و براهین روشن بسیار است اندر جملۀ احوال. و صاحب سلمان فارسی بود، رضی الله عنه. روایت کند از پیغمبر علیه السلام که گفت: «نیه المومن خیر من عمله.»
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 1
و منهم: فقیر خطیر، و بر همه اولیا امیر، ابوحلیم حبیب بن سلیم الراعی، رضی الله عنه
# - 2
اندر میان مشایخ منزلتی بزرگ داشت و وی را آیات و براهین روشن بسیار است اندر جملۀ احوال. و صاحب سلمان فارسی بود، رضی الله عنه. روایت کند از پیغمبر علیه السلام که گفت: «نیه المومن خیر من عمله.»
انتخابشده - 3
صاحب گوسفند بود، بر کرانۀ فرات نشستی و طریقتش عزلت بود.
# - 4
یکی از مشایخ روایت کند که: بر او برگذشتم. وی را یافتم اندر نماز و گرگی گوسفندان وی نگاه می داشت. گفتم این پیر را زیارتی کنم؛ که علامتی بزرگ می بینم بر وی. زمانی ببودم تا از نماز فارغ شد. بر وی سلام گفتم. گفت: «ای پسر، به چه کار آمدی؟» گفتم: «به زیارت تو.» گفت: «جبرک الله.» گفتم: «ایها الشیخ، گرگ با میش موافق می بینم.» گفت: «از آن که راعی میش با حق موافق است.» این بگفت و کاسه ای چوبین زیر سنگی داشت دو چشمه روان شد: یکی شیر و یکی عسل گفتم:«ایها الشیخ، این درجه به چه یافتی؟» گفت: «به متابعت محمد، علیه السلام، ای پسر، قوم موسی مر او را مخالف بود مع هذا سنگ، ایشان را آب داد و موسی نه به درجۀ محمد بود. چون من محمد را متابع باشم سنگ مرا انگبین و شیر دهد، بس عجب نبود.»
# - 5
گفتمش: «مرا پندی بده.» گفت: «لاتجعل قلبک صندوق الحرص و بطنک وعاء الحرام.»
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 2 از «۳- ابوحلیم حبیب بن سلیم الراعی، رضی الله عنه» است.