کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 6

دل را محل حرص مگردان و معده را جای حرام مساز؛ که هلاک خلق اندر این دو جوف است و نجات اندر حفظ این دو.

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 3

    صاحب گوسفند بود، بر کرانۀ فرات نشستی و طریقتش عزلت بود.

    #
  2. 4

    یکی از مشایخ روایت کند که: بر او برگذشتم. وی را یافتم اندر نماز و گرگی گوسفندان وی نگاه می داشت. گفتم این پیر را زیارتی کنم؛ که علامتی بزرگ می بینم بر وی. زمانی ببودم تا از نماز فارغ شد. بر وی سلام گفتم. گفت: «ای پسر، به چه کار آمدی؟» گفتم: «به زیارت تو.» گفت: «جبرک الله.» گفتم: «ایها الشیخ، گرگ با میش موافق می بینم.» گفت: «از آن که راعی میش با حق موافق است.» این بگفت و کاسه ای چوبین زیر سنگی داشت دو چشمه روان شد: یکی شیر و یکی عسل گفتم:«ایها الشیخ، این درجه به چه یافتی؟» گفت: «به متابعت محمد، علیه السلام، ای پسر، قوم موسی مر او را مخالف بود مع هذا سنگ، ایشان را آب داد و موسی نه به درجۀ محمد بود. چون من محمد را متابع باشم سنگ مرا انگبین و شیر دهد، بس عجب نبود.»

    #
  3. 5

    گفتمش: «مرا پندی بده.» گفت: «لاتجعل قلبک صندوق الحرص و بطنک وعاء الحرام.»

    #
  4. 6

    دل را محل حرص مگردان و معده را جای حرام مساز؛ که هلاک خلق اندر این دو جوف است و نجات اندر حفظ این دو.

    انتخاب‌شده
  5. 7

    و شیخ مرا از وی رضی الله عنهما روایات بسیار بود، اما در این وقت بیش از این ممکن نگشت؛ که کتب به حضرت غزنین حرسها الله مانده بود، و من اندر دیار هند، اندر میان ناجنسان مانده و الحمدلله رب العالمین.

    #
  6. 8

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 6 از «۳- ابوحلیم حبیب بن سلیم الراعی، رضی الله عنه» است.