کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مصرع دومِ میانی · شماره 2

از محتشمان قوم بود و عالم به جملۀ احوال و اسباب طریقت و شریعت و اندر وقت خود امام وقت بود و مشایخ بسیار دریافته بود و با ایشان صحبت داشته و به امام اعظم ابی حنیفه رضی الله عنه پیوسته و ازوی علم آموخته و وی را تصانیف مذکور و کرامات مشهور است اندر هر فنی از علم.

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 1

    و منهم: سید زهاد، و قاید اوتاد، عبدالله بن المبارک المروزی، رضی الله عنه

    #
  2. 2

    از محتشمان قوم بود و عالم به جملۀ احوال و اسباب طریقت و شریعت و اندر وقت خود امام وقت بود و مشایخ بسیار دریافته بود و با ایشان صحبت داشته و به امام اعظم ابی حنیفه رضی الله عنه پیوسته و ازوی علم آموخته و وی را تصانیف مذکور و کرامات مشهور است اندر هر فنی از علم.

    انتخاب‌شده
  3. 3

    و ابتدای توبۀ وی را سبب آن بود که بر کنیزکی فتنه شده بود. شبی از میان مستان برخاست و یکی را با خود ببرد و اندر زیر دیوار معشوقه بیستاد و وی برآمد بر بام، تا بامداد هر دو در مشاهدۀ یک دیگر بیستادند. عبدالله چون بانگ نماز بشنید پنداشت که نماز خفتن است. چون روز روشن شد، دانست که همه شب مستغرق جمال معشوقه بوده است. وی را از این تنبیهی بود. با خود گفت: «شرم بادت، ای پسر مبارک، که شبی همه شب بر هوای خود بر پای بایستی و ملالت نگیرد، که اگر امامی در نماز سوره ای درازتر خواند دیوانه گردی. کو معنی مومنی در برابر دعوی؟» آنگاه توبه کرد و به علم و طلب آن مشغول شد تا به درجتی برسید که وقتی مادر وی اندر باغ شد، وی را دید خفته و ماری عظیم شاخی ریحان در دهان گرفته و مگس از وی همی بازداشت.

    #
  4. 4

    آنگاه از مرو رحلت کرد و به بغداد رفت و مدتی در صحبت مشایخ ببود، و به مکه شد و چندگاه آن جا نیز مجاور بود و باز به مرو آمد مردم شهر بدو تولا کردند و وی را درس و مجالس نهادند و در آن وقت از مرو نیمی مردم متابع حدیث رفتندی و نیمی طریق رای داشتندی، همچنان که امروز و وی را «رضی الفریقین» خوانند، به حکم آن که با هر یک از ایشان موافقت داشت؛ و هر دو فریق اندر وی دعوی کردند و وی در آن جا دو رباط کرد: یکی مر اهل حدیث را، و یکی مر اهل رای را. و تا امروز آن هر دو رباط بر جای است بر آن قاعدۀ اصل. و از آن جا به حجاز باز شد و مجاور نشست.

    #
  5. 5

    وی را پرسیدند که: «از عجایب چه دیدی؟» گفت: «راهبی دیدم از مجاهدت نزار گشته و از ترس خدای دو تا شده. پرسیدمش که: یا راهب، کیف الطریق الی الله؟ فقال: لو عرفت الله لعرفت الطریق الیه، فقال: اعبد من لا اعرفه و تعصی من تعرفه.» :«راه به خدای چه چیز است؟» گفت: «اگر ورا بشناسی، راه بدو هم بدانی.» آنگاه بگفت: «من می پرستم آن را که ورا نشناسم و تو می عاصی شوی در آن که ورا می بشناسی.» یعنی معرفت خوف اقتضا کند و تو را ایمن می بینم، و امن کفر و جهل اقتضا کند و خود را خایف همی یابم. گفت: «این مرا پند شد و مرا از بسیاری ناکردنی بازداشت.»

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 2 از «۷- عبدالله بن المبارک المروزی، رضی الله عنه» است.