نثر · شماره 7
دل دوستانش ساکن نگردد؛ که سکونت حرام است بر ایشان. اندر دنیا مضطرب، اندر حال طلب و اندر عقبی مضطرب، اندر حال طرب در دنیا به غیبت از حق، سکونت بر ایشان روا نه و اندر عقبی به حضور حق و تجلی و رویت قرار بر ایشان روانه. پس دنیا مر ایشان را چون عقبی، و عقبی چون دنیا؛ از آن که سکونت دل دو چیز تقاضا کند: یا یافت مقصود و یا غفلت از مراد. یافت وی اندر عقبی و دنیا روا نه، تا دل از خفقان محبت ساکن شود؛ و غفلت بر دوستان وی حرام، تا دل از حرکات طلب ساکن شود. و این اصلی قوی است اندر طریقت محققان و الله اعلم بالصواب.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 4
آنگاه از مرو رحلت کرد و به بغداد رفت و مدتی در صحبت مشایخ ببود، و به مکه شد و چندگاه آن جا نیز مجاور بود و باز به مرو آمد مردم شهر بدو تولا کردند و وی را درس و مجالس نهادند و در آن وقت از مرو نیمی مردم متابع حدیث رفتندی و نیمی طریق رای داشتندی، همچنان که امروز و وی را «رضی الفریقین» خوانند، به حکم آن که با هر یک از ایشان موافقت داشت؛ و هر دو فریق اندر وی دعوی کردند و وی در آن جا دو رباط کرد: یکی مر اهل حدیث را، و یکی مر اهل رای را. و تا امروز آن هر دو رباط بر جای است بر آن قاعدۀ اصل. و از آن جا به حجاز باز شد و مجاور نشست.
# - 5
وی را پرسیدند که: «از عجایب چه دیدی؟» گفت: «راهبی دیدم از مجاهدت نزار گشته و از ترس خدای دو تا شده. پرسیدمش که: یا راهب، کیف الطریق الی الله؟ فقال: لو عرفت الله لعرفت الطریق الیه، فقال: اعبد من لا اعرفه و تعصی من تعرفه.» :«راه به خدای چه چیز است؟» گفت: «اگر ورا بشناسی، راه بدو هم بدانی.» آنگاه بگفت: «من می پرستم آن را که ورا نشناسم و تو می عاصی شوی در آن که ورا می بشناسی.» یعنی معرفت خوف اقتضا کند و تو را ایمن می بینم، و امن کفر و جهل اقتضا کند و خود را خایف همی یابم. گفت: «این مرا پند شد و مرا از بسیاری ناکردنی بازداشت.»
# - 6
و از او روایت آرند که گفت: «السکون حرام علی قلوب اولیائه.»
# - 7
دل دوستانش ساکن نگردد؛ که سکونت حرام است بر ایشان. اندر دنیا مضطرب، اندر حال طلب و اندر عقبی مضطرب، اندر حال طرب در دنیا به غیبت از حق، سکونت بر ایشان روا نه و اندر عقبی به حضور حق و تجلی و رویت قرار بر ایشان روانه. پس دنیا مر ایشان را چون عقبی، و عقبی چون دنیا؛ از آن که سکونت دل دو چیز تقاضا کند: یا یافت مقصود و یا غفلت از مراد. یافت وی اندر عقبی و دنیا روا نه، تا دل از خفقان محبت ساکن شود؛ و غفلت بر دوستان وی حرام، تا دل از حرکات طلب ساکن شود. و این اصلی قوی است اندر طریقت محققان و الله اعلم بالصواب.
انتخابشده - 8
# - 9#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 7 از «۷- عبدالله بن المبارک المروزی، رضی الله عنه» است.