کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 5

از وی می آید، رضی الله عنه: «من عرف الله حق معرفته عبده بکل طاقته.»

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 2

    از جملۀ صعالیک قوم بود واز کبار ایشان. وی را اندر معاملت و حقایق حظی وافر است و نصیبی تمام و از مشهوران این طریقت یکی وی بوده است، ستوده به همه زبان ها اندر میان ملل و احوالش معمور به صدق و اخلاص.

    #
  2. 3

    و اندر ابتدا وی عیاری بود و راه داشتی میان مرو و باورد و همه میل به صلاح داشتی و پیوسته همتی و فتوتی اندر طبع وی بودی؛ چنان که اگر اندر قافله ای زنی بودی گرد آن نگشتی، و کسی را که سرمایه اندک بودی کالای وی نستدی و با هر کسی به مقدار سرمایۀ وی چیزی بماندی. تا وقتی بازرگانی از مرو برفت. وی را گفتند: «بدرقه ای بگیر، که فضیل بر راه است.» گفت: «شنیدم که وی مردی خدای ترس و آگاه است. باکی نبود.» قاری با خود برد و بر سر اشتر نشاند تا شب و روز قرآن می خواند. تا قافله به جایی رسید که فضیل رحمهالله کمین داشت. باتفاق قاری برخواند، قوله، تعالی: «الم یان للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکر الله (۱۶/الحدید)». وی را رضی عنه رقتی اندر دل پدید آمد و عنایت ازلی سلطاان الطاف خود بر جان وی ظاهر گردانید از آن شغل توبه کرد و خصمان را نام نبشته بود خشنودشان گردانید و به مکه رفت و مدتی آن جا ببود و بعضی از اولیای خداوند را تعالی بیافت و به کوفه بازآمد. و به امام اعظم، ابی حنیفه رضی الله عنه پیوست و مدتی با وی صحبت داشت و تحصیل علوم کرد.

    #
  3. 4

    وی را روایات عالی است و مقبول اندر میان اهل صنعت حدیث و کلام رفیع اندر حقایق تصوف و معرفت.

    #
  4. 5

    از وی می آید، رضی الله عنه: «من عرف الله حق معرفته عبده بکل طاقته.»

    انتخاب‌شده
  5. 6

    هرکه خدای را جل جلاله به حق معرفت بشناسد، به کل طاقت بپرستدش؛ زیرا که آن که بشناسد به انعام و احسان و رافت و رحمت شناسد. چون شناخت دوست گیرد. چون دوست گرفت طاعت دارد تا طاقت دارد؛ از آن که فرمان دوستان کردن دشوار نباشد. پس هر که را دوستی زیادت، حرص بر طاعت زیادت.

    #
  6. 7

    و زیادت دوستی از حقیقت معرفت بود؛ چنان که عایشه رضی الله عنها روایت کند که شبی پیغمبر علیه السلام از جامه برخاست و از بر من غایب شد. مرا صورت بست که وی به حجره ای دیگر رفت. برخاستم و بر اثر وی می رفتم تا وی را به مسجد یافتم اندر نماز استاده و همی گریست. تا بلال بانگ نماز بامداد بگفت، وی اندر نماز بود. چون نماز بامداد بگزارد و به حجره اندر آمد، دیدم هر دو پایش آماسیده و هر دو سر انگشت طراقیده، و زرداب از آن همی رفت. بگریستم و گفتم: «یا رسول الله، تو را گناه اولین و آخرین عفو کرده است، چندین رنج بر خود چرا می نهی؟ این کسی کند که مامون العاقبه نباشد.» وی گفت: «یا عایشه، این جمله فضل و منت و لطف و نعمت خدای است، جل جلاله. افلا اکون عبدا شکورا؟ نباید که من بندۀ شکور باشم؟ چون او کرم و خداوندی کرد، نباید که من نیز از راه بندگی به مقدار طاقت از راه شکر به استقبال نعمت باز شوم؟»

    #
  7. 8

    و نیز وی صلی الله علیه به شب معراج پنجاه نماز قبول کرد و آن را گران نداشت تا به سخن موسی علیه السلام بازگشت و نماز به پنج باز آورد؛ زیرا که اندر طبع وی مر فرمان را هیچ چیز مخالف نبود: «لان المحبه الموافقه.»

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 5 از «۸- ابوعلی فضیل بن عیاض، رضی الله عنه» است.