کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 7

و زیادت دوستی از حقیقت معرفت بود؛ چنان که عایشه رضی الله عنها روایت کند که شبی پیغمبر علیه السلام از جامه برخاست و از بر من غایب شد. مرا صورت بست که وی به حجره ای دیگر رفت. برخاستم و بر اثر وی می رفتم تا وی را به مسجد یافتم اندر نماز استاده و همی گریست. تا بلال بانگ نماز بامداد بگفت، وی اندر نماز بود. چون نماز بامداد بگزارد و به حجره اندر آمد، دیدم هر دو پایش آماسیده و هر دو سر انگشت طراقیده، و زرداب از آن همی رفت. بگریستم و گفتم: «یا رسول الله، تو را گناه اولین و آخرین عفو کرده است، چندین رنج بر خود چرا می نهی؟ این کسی کند که مامون العاقبه نباشد.» وی گفت: «یا عایشه، این جمله فضل و منت و لطف و نعمت خدای است، جل جلاله. افلا اکون عبدا شکورا؟ نباید که من بندۀ شکور باشم؟ چون او کرم و خداوندی کرد، نباید که من نیز از راه بندگی به مقدار طاقت از راه شکر به استقبال نعمت باز شوم؟»

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 4

    وی را روایات عالی است و مقبول اندر میان اهل صنعت حدیث و کلام رفیع اندر حقایق تصوف و معرفت.

    #
  2. 5

    از وی می آید، رضی الله عنه: «من عرف الله حق معرفته عبده بکل طاقته.»

    #
  3. 6

    هرکه خدای را جل جلاله به حق معرفت بشناسد، به کل طاقت بپرستدش؛ زیرا که آن که بشناسد به انعام و احسان و رافت و رحمت شناسد. چون شناخت دوست گیرد. چون دوست گرفت طاعت دارد تا طاقت دارد؛ از آن که فرمان دوستان کردن دشوار نباشد. پس هر که را دوستی زیادت، حرص بر طاعت زیادت.

    #
  4. 7

    و زیادت دوستی از حقیقت معرفت بود؛ چنان که عایشه رضی الله عنها روایت کند که شبی پیغمبر علیه السلام از جامه برخاست و از بر من غایب شد. مرا صورت بست که وی به حجره ای دیگر رفت. برخاستم و بر اثر وی می رفتم تا وی را به مسجد یافتم اندر نماز استاده و همی گریست. تا بلال بانگ نماز بامداد بگفت، وی اندر نماز بود. چون نماز بامداد بگزارد و به حجره اندر آمد، دیدم هر دو پایش آماسیده و هر دو سر انگشت طراقیده، و زرداب از آن همی رفت. بگریستم و گفتم: «یا رسول الله، تو را گناه اولین و آخرین عفو کرده است، چندین رنج بر خود چرا می نهی؟ این کسی کند که مامون العاقبه نباشد.» وی گفت: «یا عایشه، این جمله فضل و منت و لطف و نعمت خدای است، جل جلاله. افلا اکون عبدا شکورا؟ نباید که من بندۀ شکور باشم؟ چون او کرم و خداوندی کرد، نباید که من نیز از راه بندگی به مقدار طاقت از راه شکر به استقبال نعمت باز شوم؟»

    انتخاب‌شده
  5. 8

    و نیز وی صلی الله علیه به شب معراج پنجاه نماز قبول کرد و آن را گران نداشت تا به سخن موسی علیه السلام بازگشت و نماز به پنج باز آورد؛ زیرا که اندر طبع وی مر فرمان را هیچ چیز مخالف نبود: «لان المحبه الموافقه.»

    #
  6. 9

    و از وی رضی الله عنه روایت آرند که گفت: «الدنیا دار المرضی و الناس فیها مجانین و للمجانین فی دار المرضی الغل و القید.»

    #
  7. 10

    دنیا بیمارستان است و مردمان در او دیوانگان اند و دیوانگان را در بیمارستان غل و قید باشد. هوای نفس به ما غل ماست و معصیت قید ما.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 7 از «۸- ابوعلی فضیل بن عیاض، رضی الله عنه» است.