کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 12

گفت: «یا فضل، هنوز مقصود من حاصل نشده است.» یاد آمدم که فضیل ابن عیاض رحمهالله علیه، و رضی عنه آنجاست. به نزدیک فضیل بردمش و وی در غرفه ای بود، آیتی از قرآن می خواند. در بزدیم. گفت: «کیست؟» گفتم: «امیرالمومنین است.» گفت، رضی عنه: «مالی و لامیر المومنین؟ مرا با امیرالمومنین چه کار است؟» گفتم: «سبحان الله! نه خبر پیغمبر است، علیه السلام: «لیس للعبد ان یذل نفسه فی طاعه الله؟» قال: «بلی، اما الرضا عز دائم عند اهله.» :«نیست روا مر بنده را که اندر طاعت خدای عز و جل ذل طلبد؟» گفت:«بلی، اما رضا عزی دایم است. تو ذل من می بینی و من عز خود به حکم خداوند، تعالی.»

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 9

    و از وی رضی الله عنه روایت آرند که گفت: «الدنیا دار المرضی و الناس فیها مجانین و للمجانین فی دار المرضی الغل و القید.»

    #
  2. 10

    دنیا بیمارستان است و مردمان در او دیوانگان اند و دیوانگان را در بیمارستان غل و قید باشد. هوای نفس به ما غل ماست و معصیت قید ما.

    #
  3. 11

    فضل بن ربیع رحمهالله علیه روایت کرد که: من با هارون الرشید به مکه شدم. چون حج بکردیم، هارون مرا گفت: «این جا مردی هست از مردان خدای تعالی تا او را زیارت کنیم؟» گفتم:«بلی، عبدالرزاق الصنعانی اینجاست.» گفت: «مرا نزدیک وی بر.» چون نزدیک وی رفتیم و زمانی سخن گفتم، هارون مرا اشارت کرد که: «از وی بپرس تا هیچ وام دارد.» پرسیدمش. گفت: «بلی.» بفرمود وامش بگزاردند. وز آن جا بیرون آمد. گفت: «یا فضل، دلم هنوز تقاضای مردی می کند بزرگ تر از این.»گفتم: «سفیان بن عیینه اینجاست.» گفت: «برو تا به نزدیک وی شویم.» چون اندر آمدیم و زمانی سخن گفت، و قصد بازگشت کردیم، دیگرباره اشارت کرد تا از وام بپرسیدمش. گفت: «بلی، وام دارم.» بفرمود تا وامش بدادند وز آن جا بیرون آمدیم.

    #
  4. 12

    گفت: «یا فضل، هنوز مقصود من حاصل نشده است.» یاد آمدم که فضیل ابن عیاض رحمهالله علیه، و رضی عنه آنجاست. به نزدیک فضیل بردمش و وی در غرفه ای بود، آیتی از قرآن می خواند. در بزدیم. گفت: «کیست؟» گفتم: «امیرالمومنین است.» گفت، رضی عنه: «مالی و لامیر المومنین؟ مرا با امیرالمومنین چه کار است؟» گفتم: «سبحان الله! نه خبر پیغمبر است، علیه السلام: «لیس للعبد ان یذل نفسه فی طاعه الله؟» قال: «بلی، اما الرضا عز دائم عند اهله.» :«نیست روا مر بنده را که اندر طاعت خدای عز و جل ذل طلبد؟» گفت:«بلی، اما رضا عزی دایم است. تو ذل من می بینی و من عز خود به حکم خداوند، تعالی.»

    انتخاب‌شده
  5. 13

    آنگاه فرود آمد و در بگشاد و چراغ بکشت و اندر زاویه ای پنهان شد، تا هارون گرد خانه ورا می جست تادستش بر وی آمد. گفت: «آه از دستی که از آن نرم تر ندیدم، اگر از عذاب خدای برهد!» هارون فراگریستن آمد و چندان بگریست که بیهوش گشت.

    #
  6. 14

    چون به هوش بازآمد، گفت: «یا فضیل، مرا پندی بده.» گفت: «یا امیرالمومنین، پدرت عم مصطفی بود صلوات الله علیه از وی درخواست که: مرا بر قومی امیر کن. گفت: یا عم، بک نفسک. تو را بر تن تو امیر کردم؛ یعنی که یک نفس تو در طاعت خدای بهتر از هزار سال طاعت خلق تو را؛ لان الاماره یوم القیامه الندامه. از آن چه امیری روز قیامت به جز ندامت نباشد.»

    #
  7. 15

    هارون گفت: «اندر پند زیادت کن.» گفت:«چون عمر بن عبدالعزیز را به خلافت نصب کردند، سالم بن عبدالله و رجاء بن حیوه و محمد بن کعب القرظی را رحمهم الله بخواند و گفت: من مبتلا شدم بدین بلیات، تدبیر من چیست؛ که من این را بلا می شناسم هر چند مردمان نعمت انگارند؟ یکی گفت: اگر خواهی که فردای قیامت تو را نجات باشد، پیران مسلمانان را چون پدر خود دان و جوانان را چون برادران و کودکان را چون فرزندان. آنگاه با ایشان معاملت چنان کن که اندر خانه با پدر و برادر و فرزند کنند؛ که همه دیار اسلام هم خانۀ توند، و اهل آن عیالان تو. زر اباک و اکرم اخاک و احسن الی ولدک. زیارت کن پدر را و کرامت کن برادر را و نیکویی کن با فرزند.» آنگاه فضیل گفت: «یا امیرالمومنین، من از روی خوب تو بر آتش دوزخ می بترسم که گرفتار شود. بترس از خدای تعالی و حق وی بهتر از این بگزار.»

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 12 از «۸- ابوعلی فضیل بن عیاض، رضی الله عنه» است.