کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 4

آنگاه توبه کرد و طریق زهد بر دست گرفت و از شدت غلبه اندر مشاهدت حق تعالی هیچ چیز اندر پای نکرد از وی علت آن بپرسیدند. گفت: «زمین بساط وی است، و من روا ندارم که بساط وی سپرم و میان پای من و زمین واسطه ای باشد.»

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 1

    و منهم: سریر معرفت، و تاج اهل معاملت، بشر بن الحارث الحافی، رضی الله عنه

    #
  2. 2

    اندر مجاهدت شانی کبیر داشت و اندر معاملت حظی تمام. صحبت فضیل ابن عیاض دریافته بود و مرید خال خود بود، علی بن خشرم. به علم اصول و فروع عالم بود.

    #
  3. 3

    و ابتدای وی آن بود که روزی مست می آمد. اندر میان راه کاغذ پاره ای یافت. مر آن را به تعظیم برگرفت، بر آن نبشته دید که: «بسم الله الرحمن الرحیم.» آن را معطر کرد و به جایی پاک بنهاد. آن شب مر خداوند تعالی را به خواب دید که وی را گفت: «طیبت اسمی فبعزتی لاطیبن اسمک فی الدنیا و الآخره. نام مرا خوشبوی گردانیدی، به عزت من که نام تو را خوشبوی گردانم در دنیا و آخرت، تا کس نام تو نشنود الا که راحتی به جان وی آید.»

    #
  4. 4

    آنگاه توبه کرد و طریق زهد بر دست گرفت و از شدت غلبه اندر مشاهدت حق تعالی هیچ چیز اندر پای نکرد از وی علت آن بپرسیدند. گفت: «زمین بساط وی است، و من روا ندارم که بساط وی سپرم و میان پای من و زمین واسطه ای باشد.»

    انتخاب‌شده
  5. 5

    و این از غرایب معاملات وی است. اندر جمع همت وی به حق، پای افزار حجاب وی آمد.

    #
  6. 6

    و از وی می آید که گفت: «من اراد ان یکون عزیزا فی الدنیا شریفا فی الآخره، فلیجتنب ثلاثا: لایسال احدا حاجه ولایذکراحدا بسوء ولایحب احدا الی طعامه.» هرکه خواهد که اندر دنیا عزیز باشد و اندر آخرت شریف، گو از سه چیز بپرهیز: از مخلوقان حاجت مخواه، و کس را بد مگوی و به مهمانی کس مرو.

    #
  7. 7

    اما هر که به خداوند تعالی راه داند از خلق حاجت نخواهد؛ که حاجت به خلق دلیل بی معرفتی بود؛ که اگر به قاضی الحاجات عالمستی از چون خویشتنی حاجت نخواهدی. «استغاثه المخلوق کاستغاثه المسجون الی المسجون.»

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 4 از «۱۱- بشر بن الحارث الحافی، رضی الله عنه» است.