مصرع نخستِ میانی · شماره 7
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 4
همی آید که: پیری به نزدیک وی آمد گفت: «ایها الشیخ، گناه بسیار دارم و می خواهم که توبه کنم.» وی گفت: «دیرآمدی.» پیر گفت: «نه، که زود آمدم.» گفت: «چرا؟» گفت: «هرکه پیش از مرگ بیاید، اگرچه دیر آمده باشد، زود آمده باشد.»
# - 5
و گویند ابتدای حال وی آن بود که سالی اندر بلخ قحطی افتاده بود و مردمان مر یک دیگر را می خوردند و همه مسلمانان اندوهگن بودند. غلامی را دیدند که در بازار می خندید و طرب می کرد. مردمان گفتند: «چرا می خندی؟ شرم نداری که همه مردمان اندر اندوه مانده اند و تو چندین شادی همی کنی؟» گفت:«مرا هیچ اندوه نیست؛ که من بندۀ آن کسم که ورا یکی ده است و شغل من از دل من برداشته است.» شقیق گفت، رضی الله عنه: «بارخدایا، این غلام به خواجه ای که یکی ده دارد چندین شادی می کند و تو مالک الملوکی و روزی ما اندر پذیرفته ای و ما چندین اندوه بر دل گماشته ایم!» از شغل دنیا رجوع کرد و طریق حق سپردن گرفت و نیز هرگز اندوه روزی نخورد و پیوسته گفتی: «شاگرد غلامی ام شاگرد غلامی ام، و آن چه یافتم بدو یافتم.» و این از وی تواضع بود.
# - 6
وی را مناقب بسیار است. والله اعلم.
# - 7
انتخابشده
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 7 از «۱۶- ابوعلی شقیق بن ابراهیم الازدی، رضی الله عنه» است.