نثر · شماره 9
اما آن که گوید: «شستن کتاب مراد نفی عبارت است ازتحقیق معنی»چنان که گفتیم پس اولی تر ان بود که عبارت از زبان منفی باشد؛ از آن چه در کتاب عبارتی مکتوب است و بر زبان عبارتی جاری و عبارتی از عبارتی اولی تر نباشد.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 6
نیکو دلیل و راهبری که تویی مر مرید را؛ اما پس از رسیدگی به مقصود، مشغول بودن به دلیل محال باشد؛ که دلیل تا آنگاه بود که مرید اندر راه بود. چون پیشگاه پدید آمد درگاه و راه را چه قیمت باشد؟
# - 7
و مشایخ گفته اند که: این در حال سکر بود واندر این راه آن که گفت: «وصلت» فقد فصل؛ چون رسیدن بازماندن بود. پس شغل شغل بود و فراغت فراغت و وصول وصول اندر شغل و فراغت نبسته است؛ که این هر دو صفت بنده باشد و وصل عنایت حق و ارادت ازلی وی به نیکو خواست بنده و این اندر شغل و فراغت بنده نیاید. پس وصولش را اصول نه و ملازمت و قرب و مجاورت بر وی ناروا وصلش کرامت بنده بود و هجرش اهانت وی. تغیر بر صفات وی روا نه.
# - 8
و علی بن عثمان الجلابی رضی الله عنه چنین گوید که: محتمل است که آن پیر بزرگ را اندر لفظ وصول مراد به وصل راه حق بوده است؛ از آن چه در کتب راه حق نیست، که عبارات از آن است؛ که چون طریق واضح شود عبارت منقطع گردد؛ که عبارت را چندان قوت بود که اندر غیبت مقصود بود، چون مشاهدت حاصل آمد عبارت متلاشی شود. چون در صحت معرفت زفان ها گنگ بود از عبارت، کتب اولی تر که ضایع بود. و از مشایخ رضی الله عنهم به جز وی همین کردند چون شیخ المشایخ ابوسعید فضل الله بن محمد المیهنی رحمه الله و غیر وی که کتب خود به آب دادند. و گروهی از مترسمان از کاهلی و مدد جهل را بدان احرار تقلید کردند و مانا که آن احرار بدان به جز انقطاع علایق نخواستند و ترک التفات و فراغت دل از مادون وی و این جز از سکر ابتدا و آتش کودکی راست نیاید؛ از آن چه متمکن را کونین حجاب نکند، کاغذ پاره ای هم حجاب نکند. چون دل از علایق منقطع شد، پاره ای کاغذ را چه قیمت بود؟
# - 9
اما آن که گوید: «شستن کتاب مراد نفی عبارت است ازتحقیق معنی»چنان که گفتیم پس اولی تر ان بود که عبارت از زبان منفی باشد؛ از آن چه در کتاب عبارتی مکتوب است و بر زبان عبارتی جاری و عبارتی از عبارتی اولی تر نباشد.
انتخابشده - 10
و مرا چنین صورت بندد که احمدبن ابی الحواری رحمهالله علیه اندر غلبۀ حال خود مستمع نیافت و شرح حال خود بر کاغذ پاره ها نبشت. چون بسیار فراهم آمد اهل نیافت تا نشر کردی. به آب فرو گذاشت وگفت:«نیکو دلیلی تو؛ اما چون مراد برآمد از تو، مشغول شدن به تو محال بود.» و نیز احتمال کند که وی را کتب از اوراد و معاملات باز می داشت و مشغول می گردانید، شغل از پیش خود برداشت و فراغت دل طلبید مر معنی را و به ترک عبارات بگفت.
# - 11
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 9 از «۲۲- ابوالحسن احمدبن ابی الحواری، رضی الله عنه» است.