نثر · شماره 9
و وی را کلام عالی و انفاس مهذب است و تصانیف مشهور اندر هر فن معاملات و ادب و نکت لایح اندر حقایق.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 6
و از آن جا برگشتند و به نیسابور مقام کردند و اهل نیشابور و مشایخ آن را با احمد خوش بود و چون یحیی بن معاذ الرازی رحمه الله علیه از ری به نیسابور آمد و قصد بلخ کرد، احمد خواست تا وی را دعوتی کند. با فطامه مشورتی کرد که: «دعوت یحیی را چه باید؟» گفت:«چندین سر گاو و گوسفند و حوایج و توابل، و چندین شمع و عطر و با این همه نیز بیست سر خر بباید کشت.» احمد گفت: «کشتن خران چه معنی دارد؟» گفت: چون کریمی به خانۀ کریمی میهمان باشد، نباید که سگان محلت را از آن خیر باشد؟»
# - 7
و ابویزید گفت، رضی الله عنه: «من اراد ان ینظر الی رجل من الرجال مخبو تحت لباس النسوان، فلینظر الی فاطمه. هرکه خواهد تا مردی بیند پنهان اندر لباس زنان، گو در فاطمه نگاه کن.»
# - 8
ابوحفص حداد گوید، رحمه الله علیه: «لولا احمد بن خضرویه ما ظهرت الفتوه. اگر احمد خضرویه نبودی فتوت و مروت پیدا نگشتی.»
# - 9
و وی را کلام عالی و انفاس مهذب است و تصانیف مشهور اندر هر فن معاملات و ادب و نکت لایح اندر حقایق.
انتخابشده - 10
و از وی می آید که گفت: «الطریق واضح و الحق لائح و الداعی قد اسمع، فما التحیر بعدها الا من العمی.» راه پیداست و حق آشکارا و خواننده شنوانید، اندر این محل، تحیر به جز از نابینایی نباشد؛ یعنی راه جستن خطاست؛ که راه حق چون آفتاب تابان است. تو خود را جوی تا کجایی. چون یافتی بر سر راه آیی؛ که حق ظاهرتر از آن است که در تحت طلب طالب آید.
# - 11
و از وی می آید که گفت: «استر عز فقرک.» عز درویشی خود را پنهان دار؛ یعنی با خلق مگوی که من درویشم تا سر تو آشکارا نشود؛ که آن از خدای تعالی کرامتی عظیم است.
# - 12
و از وی می آید که گفت: درویشی در ماه رمضان یکی را از اغنیا دعوت کرد و اندر خانۀ وی به جز نانی خشک گشته نبود. چون توانگر بازگشت، صره ای زر بدو فرستاد. وی آن صره نپذیرفت و گفت: «این سزای کسی است که سر خود با تو آشکارا کند و یا اغنیا را اهل عز فقر دارد.» این از صحت صدق فقر وی بود و الله اعلم.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 9 از «۲۳- ابوحامد احمدبن خضرویه البلخی، رضی الله عنه» است.