نثر · شماره 12
و از وی می آید که گفت: درویشی در ماه رمضان یکی را از اغنیا دعوت کرد و اندر خانۀ وی به جز نانی خشک گشته نبود. چون توانگر بازگشت، صره ای زر بدو فرستاد. وی آن صره نپذیرفت و گفت: «این سزای کسی است که سر خود با تو آشکارا کند و یا اغنیا را اهل عز فقر دارد.» این از صحت صدق فقر وی بود و الله اعلم.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 9
و وی را کلام عالی و انفاس مهذب است و تصانیف مشهور اندر هر فن معاملات و ادب و نکت لایح اندر حقایق.
# - 10
و از وی می آید که گفت: «الطریق واضح و الحق لائح و الداعی قد اسمع، فما التحیر بعدها الا من العمی.» راه پیداست و حق آشکارا و خواننده شنوانید، اندر این محل، تحیر به جز از نابینایی نباشد؛ یعنی راه جستن خطاست؛ که راه حق چون آفتاب تابان است. تو خود را جوی تا کجایی. چون یافتی بر سر راه آیی؛ که حق ظاهرتر از آن است که در تحت طلب طالب آید.
# - 11
و از وی می آید که گفت: «استر عز فقرک.» عز درویشی خود را پنهان دار؛ یعنی با خلق مگوی که من درویشم تا سر تو آشکارا نشود؛ که آن از خدای تعالی کرامتی عظیم است.
# - 12
و از وی می آید که گفت: درویشی در ماه رمضان یکی را از اغنیا دعوت کرد و اندر خانۀ وی به جز نانی خشک گشته نبود. چون توانگر بازگشت، صره ای زر بدو فرستاد. وی آن صره نپذیرفت و گفت: «این سزای کسی است که سر خود با تو آشکارا کند و یا اغنیا را اهل عز فقر دارد.» این از صحت صدق فقر وی بود و الله اعلم.
انتخابشده - 13
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 12 از «۲۳- ابوحامد احمدبن خضرویه البلخی، رضی الله عنه» است.