کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 2

از بزرگان و سادات قوم بود و ممدوح جملۀ مشایخ. صاحب ابوعبدالله الابیوردی بود و رفیق احمد خضرویه. شاه شجاع ازکرمان به زیارت وی آمد.

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 1

    و منهم: شیخ المشایخ خراسان، و نادرۀ کل جهان، ابوحفص عمر بن سالم النیسابوری رضی الله عنه الحداد

    #
  2. 2

    از بزرگان و سادات قوم بود و ممدوح جملۀ مشایخ. صاحب ابوعبدالله الابیوردی بود و رفیق احمد خضرویه. شاه شجاع ازکرمان به زیارت وی آمد.

    انتخاب‌شده
  3. 3

    و وی به بغداد شد به زیارت مشایخ. اندر تازی نصیبی نداشت. چون به بغداد آمد مریدان با یک دیگر گفتند که: «شینی باشد که مر شیخ الشیوخ خراسان را ترجمانی باید تا سخن ایشان را بداند.» چون به مسجد شونیزیه آمد مشایخ جمله بیامدند و جنید با ایشان بود. وی تازی فصیح می گفت با ایشان؛ چنان که جمله از فصاحت وی عاجز شدند از وی سوال کردند که: «ما الفتوه؟» وی گفت: «شما ابتدا کنید و قولی بگویید.» جنید گفت: «الفتوه عندی ترک الرویه و اسقاط النسبه. فتوت نزدیک من آن است که فتوت را نبینی و آن چه کرده باشی به خود نسبت نکنی که: این من می کنم.» بوحفص گفت: «ما احسن ما قال الشیخ، و لکن الفتوه عندی اداء الانصاف و ترک مطالبه الانصاف. نیکوست آن چه شیخ گفت؛ ولیکن فتوت به نزدیک من دادن انصاف بود و ترک طلب کردن انصاف.» جنید گفت، رحمهم الله:«قوموا یا اصحابنا، فقد زاد ابوحفص علی آدم و ذریته. برخیزید یا اصحابنا که زیادت آورد ابوحفص بر آدم و ذریت وی اندر جوانمردی.»

    #
  4. 4

    و چنین گویند که ابتدای حال وی چنان بود که بر کنیزکی شیفته شد. وی را گفتند که: «اندر شارستان نسا بهر جهودی است ساحر، حیل این شغل تو به نزدیک وی است.» بوحفص به نزدیک وی آمد و حال بازگفت. جهود گفت: «تو را چهل شبانروز نماز نباید کرد و ذکر حق و اعمال خیر و نیت نیکو نباید کرد تا من حیلت کنم و مراد تو برآید.» وی چنان کرد. چون چهل روز تمام شد، جهود طلسم بکرد و آن مراد برنیامد. گفت: «لامحاله بر تو خیری گذشته باشد. نیک نیک بیندیش.» بوحفص گفت: «من هیچ نمی دانم از اعمال خیر که بر ظاهر من گذشت و بر باطن، الا آن که به راهگذر می آمدم، سنگی از راه به پای بینداختم تا پای کسی در آن نیاید.» جهود گفت: «میازار آن خدای را که تو چهل روز فرمان وی ضایع کردی، وی این مقدار رنج تو ضایع نکرد.» وی توبه کرد، و جهود مسلمان شد.

    #
  5. 5

    و همان آهنگری می کرد تا به باورد شد و ابوعبدالله باوردی را بدید و عهد ارادت وی گرفت و چون به نیسابور باز آمد، روزی اندر بازار نابینایی قرآن می خواند. وی بر دوکان خود نشسته بود سماع آن وی را غلبه کرد و از خود غایب شد. دست اندر آتش کرد و آهن تافته بی انبر بیرون آورد. چون شاگرد آن بدید هوش از ایشان بشد چون بوحفص به حال خود بازآمد دست از کسب بداشت و نیز بر دوکان نیامد.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 2 از «۲۶- ابوحفص عمر بن سالم النیسابوری رضی الله عنهالحداد» است.