نثر · شماره 6
از آن چه ایشان سخن مر عز اسلام و نجات تنها و رضای خداوند تعالی را گفتند و ما مر عز نفس و طلب دنیا و قبول خلق را گوییم. پس هر که سخن بر موافقت مراد حق تعالی گوید و به حق گوید، اندر آن سخن قهری و صولتی باشد که بر اسرار اثر کند و هر که بر موافقت مراد خود گوید، اندر آن سخن هوان و ذلی باشد که خلق را از آن فایده ای نباشد و ناگفتن آن به از گفتن باشد؛ از آن چه مرد از عبارت خود بیگانه شود، بهتر بود.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 3
همی آید که چون شان وی اندر علم بزرگ شد، ائمه و بزرگان نشابور بیامدند وی را گفتند: «تو را بر منبر باید شد و خلق را پند داد تا سخن تو فایدۀ دل ها باشد.»
# - 4
گفت: «مرا سخن گفتن روا نیست.» گفتند: «چرا؟» گفت: «از آن که دل من اندر دنیا و جاه آن بسته است. سخن من فایده ندهد و اندر دل ها اثر نکند، و سخن گفتنی که اندر دل ها موثر نباشد اسختفاف کردن بود بر علم و استهزا کردن بر شریعت و سخن گفتن آن کس را مسلم باشد که به خاموشی وی دین را خلل باشد، چون بگوید خلل برخیزد.»
# - 5
از وی پرسیدند که: «چرا سخن سلف نافع تر است مر دل ها را از سخن ما؟» گفت: «لانهم تکلموا لعز الاسلام و نجاه النفوس ورضا الرحمن، و نحن نتکلم لعز النفس وطلب الدنیا و قبول الخلق.»
# - 6
از آن چه ایشان سخن مر عز اسلام و نجات تنها و رضای خداوند تعالی را گفتند و ما مر عز نفس و طلب دنیا و قبول خلق را گوییم. پس هر که سخن بر موافقت مراد حق تعالی گوید و به حق گوید، اندر آن سخن قهری و صولتی باشد که بر اسرار اثر کند و هر که بر موافقت مراد خود گوید، اندر آن سخن هوان و ذلی باشد که خلق را از آن فایده ای نباشد و ناگفتن آن به از گفتن باشد؛ از آن چه مرد از عبارت خود بیگانه شود، بهتر بود.
انتخابشده - 7
و من چنان دانم که آن بزرگ جهان، ایشان را از سر خود دفع کرده است مر ترک جاه و رسم را.
# - 8
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 6 از «۲۷- ابوصالح حمدون بن احمدبن عماره القصار، رضی الله عنه» است.