نثر · شماره 7
و من چنان دانم که آن بزرگ جهان، ایشان را از سر خود دفع کرده است مر ترک جاه و رسم را.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 4
گفت: «مرا سخن گفتن روا نیست.» گفتند: «چرا؟» گفت: «از آن که دل من اندر دنیا و جاه آن بسته است. سخن من فایده ندهد و اندر دل ها اثر نکند، و سخن گفتنی که اندر دل ها موثر نباشد اسختفاف کردن بود بر علم و استهزا کردن بر شریعت و سخن گفتن آن کس را مسلم باشد که به خاموشی وی دین را خلل باشد، چون بگوید خلل برخیزد.»
# - 5
از وی پرسیدند که: «چرا سخن سلف نافع تر است مر دل ها را از سخن ما؟» گفت: «لانهم تکلموا لعز الاسلام و نجاه النفوس ورضا الرحمن، و نحن نتکلم لعز النفس وطلب الدنیا و قبول الخلق.»
# - 6
از آن چه ایشان سخن مر عز اسلام و نجات تنها و رضای خداوند تعالی را گفتند و ما مر عز نفس و طلب دنیا و قبول خلق را گوییم. پس هر که سخن بر موافقت مراد حق تعالی گوید و به حق گوید، اندر آن سخن قهری و صولتی باشد که بر اسرار اثر کند و هر که بر موافقت مراد خود گوید، اندر آن سخن هوان و ذلی باشد که خلق را از آن فایده ای نباشد و ناگفتن آن به از گفتن باشد؛ از آن چه مرد از عبارت خود بیگانه شود، بهتر بود.
# - 7
و من چنان دانم که آن بزرگ جهان، ایشان را از سر خود دفع کرده است مر ترک جاه و رسم را.
انتخابشده - 8
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 7 از «۲۷- ابوصالح حمدون بن احمدبن عماره القصار، رضی الله عنه» است.