کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 7

و من چنان دانم که آن بزرگ جهان، ایشان را از سر خود دفع کرده است مر ترک جاه و رسم را.

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 4

    گفت: «مرا سخن گفتن روا نیست.» گفتند: «چرا؟» گفت: «از آن که دل من اندر دنیا و جاه آن بسته است. سخن من فایده ندهد و اندر دل ها اثر نکند، و سخن گفتنی که اندر دل ها موثر نباشد اسختفاف کردن بود بر علم و استهزا کردن بر شریعت و سخن گفتن آن کس را مسلم باشد که به خاموشی وی دین را خلل باشد، چون بگوید خلل برخیزد.»

    #
  2. 5

    از وی پرسیدند که: «چرا سخن سلف نافع تر است مر دل ها را از سخن ما؟» گفت: «لانهم تکلموا لعز الاسلام و نجاه النفوس ورضا الرحمن، و نحن نتکلم لعز النفس وطلب الدنیا و قبول الخلق.»

    #
  3. 6

    از آن چه ایشان سخن مر عز اسلام و نجات تنها و رضای خداوند تعالی را گفتند و ما مر عز نفس و طلب دنیا و قبول خلق را گوییم. پس هر که سخن بر موافقت مراد حق تعالی گوید و به حق گوید، اندر آن سخن قهری و صولتی باشد که بر اسرار اثر کند و هر که بر موافقت مراد خود گوید، اندر آن سخن هوان و ذلی باشد که خلق را از آن فایده ای نباشد و ناگفتن آن به از گفتن باشد؛ از آن چه مرد از عبارت خود بیگانه شود، بهتر بود.

    #
  4. 7

    و من چنان دانم که آن بزرگ جهان، ایشان را از سر خود دفع کرده است مر ترک جاه و رسم را.

    انتخاب‌شده
  5. 8

    #