کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 5

و ابوالحسن نوری رفیق جنید بود و مرید سری. و بسیار از مشایخ را دیده بود و صحبت ایشان دریافته و احمدبن ابی الحواری را یافته بود. وی را اندر طریق تصوف اشارات لطیف است و اقاویل جمیل و اندر فنون علم آن نکت عالی.

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 2

    احسن المعاملات بود، و ابین الکلمات و اظرف المجاهدات بود و وی را مذهبی مخصوص است اندر تصوف و گروهی اند از متصوفه که ایشان را نوری خوانند که اقتدا و تولا بدو کنند.

    #
  2. 3

    و جملۀ متصوفه دوازده گروه اند، و از آن دو مردودان اند و ده از آن مقبول اند. آن چه مقبول اند: یکی محاسبیان اند، ودیگر قصاریان اند و سدیگر طیفوریان اند و چهارم جنیدیان اند، و پنجم نوریان اند و ششم سهلیان اند و هفتم حکیمیان اند و هشتم خرازیان اند و نهم خفیفیان اند و دهم سیاریان اند. و این جمله از محققان اند و اهل سنت و جماعت. اما آن دو گروه که مردودان اند: یکی حلمانیان اند که به حلول و امتزاج منسوب اند و سالمیان و مشیعه بدیشان متعلق اند دیگر حلاجیان اند که به ترک شریعت و الحاد مردودند و اباحتیان و فارسیان بدیشان متعلق اند و اندر این کتاب بابی اندر فرق فرق ایشان بیارم و اختلاف آن ده گروه و خلاف آن دو گروه را بیان کنم تا فایده تمام شود، ان شاء الله، تعالی.

    #
  3. 4

    اما طریق وی ستوده بود اندر ترک مداهنت و رفع مسامحت و دوام مجاهدت. از وی می آید که به نزدیک جنید اندر آمد، وی را دید مصدر نشسته. گفت: «یا اباالقاسم، غششتهم فصدروک، ونصحتهم فرمونی بالحجاره.» حق بر ایشان بپوشیدی تا مصدرت کردند و من مر ایشان را نصیحت کردم به سنگم براندند؛ از آن چه مداهنت را با هوی موافقت باشد و نصیحت را مخالفت و آدمی دشمن آن بود که مخالف هوای وی بود و دوست آن که موافق هوای وی بود.

    #
  4. 5

    و ابوالحسن نوری رفیق جنید بود و مرید سری. و بسیار از مشایخ را دیده بود و صحبت ایشان دریافته و احمدبن ابی الحواری را یافته بود. وی را اندر طریق تصوف اشارات لطیف است و اقاویل جمیل و اندر فنون علم آن نکت عالی.

    انتخاب‌شده
  5. 6

    از وی می آید که گفت: «الجمع بالحق تفرقه عن غیره، و التفرقه عن غیره جمع به.» جمع به حق، تفرقه باشد از غیر وی و تفرقه از غیر وی، جمع باشد بدو؛ یعنی هرکه را همت به حق تعالی مجتمع باشد از غیر وی مفترق است و هر که از غیر وی مفترق است بدو مجتمع است. پس جمع همت به حق تعالی جدایی باشد از اندیشۀ مخلوقات. چون از مکونات اعراض درست شد به حق اقبال درست شد و چون به حق اقبال درست شد از خلق اعراض درست شد؛ که «ضدان لایجتمعان.»

    #
  6. 7

    و اندر حکایات است که وقتی وی سه شبانروز می خروشید اندر خانه، بر یک جای استاده. جنید را بگفتند. برخاست و به نزدیک وی شد و گفت: «یا ابوالحسن، اگر دانی که با وی خروش سود دارد تا من نیز در خروشیدن آیم و اگر دانی که رضا به، تسلیم کن تا دلت خرم شود.» نوری از خروش باز استاد و گفت: «نیکو معلما که تویی، یا اباالقاسم ما را!»

    #
  7. 8

    و از وی می آید که گفت: «اعز الاشیاء فی زماننا شیئان: عالم یعمل بعلمه، و عارف ینطق عن حقیقته.» عزیزترین چیزها در زمانۀ ما دو چیز است: یکی عالمی که به علم خود کار کند و دیگر عارفی که ازحقیقت حال خود سخن گوید؛ یعنی اندر این زمانه علم و معرفت هر دو عزیز است؛ از آن چه علم بی عمل خود علم نباشد و معرفت بی حقیقت معرفت نه و آن پیر این سخن از زمانۀ خود نشان داده است و اندر همه اوقات خود این عزیز بوده است، امروز خود عزیزتر است و هر که به طلب عالم و عارف مشغول گردد روزگارش مشوش گردد و نیابد. به خود مشغول باید شد تا همه عالم عالم بیند و از خود به خداوند رجوع کند تا همه عالم عارف بیند؛ از آن چه عالم و عارف عزیز باشد و عزیز دشواریاب بود. چیزی که ادراک وجود آن دشوار بود، طلب کردن آن ضایع کردن عمر باشد. علم و معرفت از خود طلب باید کرد و عمل و حقیقت از خود درخواست.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 5 از «۳۲- ابوالحسن احمدبن محمد النوری، رضی الله عنه» است.