نثر · شماره 8
از وی رضی الله عنه می آید که گفت: «لایعبر عن شیء الا بما هو ارق منه، ولاشیء ارق من المحبه، فبم یعبر عنها؟»
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 5
خنک سمنون و مشایخ که مر ایشان را یک کس بود بدین صفت. امروز در این زمانه هر محققی را صد هزار غلام الخلیل هست. اما باک نیست؛ که به مردار، کرکسان اولی تر باشند.
# - 6
و چون جاه سمنون اندر بغداد بزرگ شد، هر کسی بدو تقرب کردند. غلام الخلیل را از آن رنج کرد و وضع ها برساختن گرفت. تا زنی را چشم بر جمال سمنون افتاد، خود را بر وی عرضه کرد. وی ابا کرد. تا آن زن نزدیک جنید شد که: «سمنون را بگوی تا مرا به زنی کند.» جنید را از آن ناخوش آمد. وی را زجر کرد. زن به نزدیک غلام الخلیل آمد و تهمتی چنان که زنان نهند بر وی نهاد و غلام الخلیل چنان که اعدا شنوند بشنود و سعایت بر دست گرفت و خلیفه را بر وی متغیر کردتا بفرمود که وی را بکشند. چون سیاف را بیاوردند و از خلیفه فرمان خواستند، چون خلیفه فرمان خواست داد زبانش بگرفت. چون شب درآمد بخفت، به خواب دید که: «زوال جان سمنون در زوال ملک تو بسته است.» دیگر روز عذر خواست و بخوبی بازگردانید.
# - 7
و وی را کلام عالی است و اشارت دقیق اندر حقیقت محبت و وی آن بود که از حجاز می آمد، اهل فید گفتند: «ما راسخون گوی.» بر منبر شد و سخن می گفت، مستمع نداشت. روی به قنادیل کرد و گفت: «با شما می گویم.» آن همه قندیل ها درهم افتاد و خرد بشکست.
# - 8
از وی رضی الله عنه می آید که گفت: «لایعبر عن شیء الا بما هو ارق منه، ولاشیء ارق من المحبه، فبم یعبر عنها؟»
انتخابشده - 9
یعنی عبارت از چیزی نازک تر از آن چیز باشد، و چون ارق محبت هیچ چیز نباشد، به چه چیز عبارت از آن کنند؟ و مراد این، آن است که عبارت از محبت منقطع است؛ از آن چه عبارت صفت معبر بود و محبت صفت محبوب است. پس عبارت این مر حقیقت آن را ادراک نتواند کرد و الله اعلم بالصواب.
# - 10
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 8 از «۳۷- ابوالحسین سمنون بن عبدالله الخواص، رضی الله عنه» است.