کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 7

بیمار چون بشنید برخاست و بنشست و لهب و سلطان بیماری وی کمتر شد. گفت: زدنی:

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 4

    و گویند چون عمرو به اصفهان آمد، حدثی به صحبت وی پیوست و پدر مانع وی بود از صحبت عمرو؛ تا بیمار شد و مدتی برآمد. روزی شیخ برخاست و با جماعتی فقرا به عیادت وی شد. حدث به شیخ اشارت کرد تا قوال را بگوید تا بیتی برخواند. عمرو قوال را گفت: برخوان:

    #
  2. 5

    مالی مرضت فلم یعدنی عائد

    #
  3. 6

    منکم ویمرض عبدکم فاعود

    #
  4. 7

    بیمار چون بشنید برخاست و بنشست و لهب و سلطان بیماری وی کمتر شد. گفت: زدنی:

    انتخاب‌شده
  5. 8

    واشد من مرضی علی صدودکم

    #
  6. 9

    و صدود عبدکم علی شدید

    #
  7. 10

    بیمار برخاست و نالانی از او کم شد، و پدر وی را به صحبت عمرو مسلم گردانید و آن اندیشه که می بودش اندر دل، از آن توبه کرد. وآن حدث یکی از بزرگان طریقت شد. و هواعلم.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 7 از «۳۹- عمرو بن عثمان المکی، رضی الله عنه» است.