مصرع نخستِ میانی · شماره 5
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 2
از بزرگان مشایخ بود و از زهاد ایشان. احمد خضرویه را دیده بود و با محمد بن علی صحبت داشته. وی را کتب است اندر آداب و معاملات و مشایخ رحمهم الله وی را مودب الاولیاء خوانده اند.
# - 3
وی حکایت کندکه: محمد بن علی رضی الله عنهما جز وی چند فرامن داد که: «اندر جیحون انداز.» مرا دل نداد، اندر خانه بنهادم و بیامدم و گفتم: «انداختم.» گفت: «چه دیدی؟» گفتم: «هیچ ندیدم.» گفت: «نینداخته ای، بازگرد و اندر آب انداز.» بازگشتم، و دلم را وسواس آن برهان بگرفت. آن اجزا را اندر آب انداختم. آب به دو پاره شد و صندوقی برآمد سرباز. چون اجزا اندر او افتاد سر فراهم شد. بازآمدم و حکایت کردم. گفتا: «اکنون انداختی.» گفتم: «ایها الشیخ، سر این حدیث چه بود؟ با من بگوی.» گفت: «تصنیفی کرده بودم اندر اصول و تحقیق که فهم، ادراک آن نمی توانست کرد. برادر من خضر علیه السلام از من بخواست. این آب را خداوند تعالی فرمان داده بود تا آن بدو رساند.»
# - 4
از وی می آید که گفت: «الناس ثلاثه: العلماء، و الفقراء و الامراء؛ فاذا فسد العلماء فسد الطاعه، و اذا فسد الفقراء فسد الاخلاق، و اذا فسد الامراء فسد المعاش.» مردمان سه گروهند: یکی عالمان؛ ودیگر فقیران، و سدیگر امیران. چون امرا تباه شوند معاش خلایق و اکتساب ایشان تباه شود و چون علما تباه شوند طاعت و برزش شریعت بر خلق تباه و شوریده گردد و چون فقرا تباه شوند خوی ها بر خلق تباه شود. پس تباهی امرا و سلاطین به جور باشد واز آن علما به طمع و از آن فقرا به ریا و تا ملوک از علما اعراض نکنند تباه نگردند، و تا علما با ملوک صحبت نکنند تباه نگردند و تا فقرا ریاست یعنی مهتری نطلبند تباه نگردند؛ از آنکه جور ملوک از بی علمی بود، و طمع علما از بی دیانتی و ریای فقرا از بی توکلی. پس ملک بی علم، و عالم بی پرهیز و فقیر بی توکل قرنای شیاطین اند و فساد همه خلق عالم اندر فساد این سه گروه بسته است.
# - 5
انتخابشده
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 5 از «۴۳- ابوبکر محمد بن عمر الوراق، رضی الله عنه» است.