نثر · شماره 6
از وقت آدم علیه السلام باز، مردمان می گویند: دل، دل، و من دوست می دارم که مردی بینم که مرا بگوید که دل چیست و یا چگونه است، و نمی بینم. و عوام آن گوشت پاره را دل خوانند، و آن مر مجانین و صبیان را و اطفال و مغلوبان را باشد؛ اما بی دل باشند. پس دل چه باشد که ازدل به جز عبارت نمی شنویم؟ یعنی اگر عقل را دل خوانیم آن نه دل است، و اگر روح را دل گوییم آن نه دل است، و اگر علم را دل گوییم آن نه دل است. پس همه شواهد حق را قیام به دل و ازوی به جز عبارتی موجود نه.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 3
وی از کبار مشایخ بود. جنید را بدو مکاتبت لطیف است و عمرو بن عثمان به زیارت وی به اصفهان شد و وی صاحب ابوتراب بود وقرین جنید. مخصوص است وی به طریق ستوده اندر تصوف به رضا و ریاضت و محفوظ از فتن و آفت و زبانی نیکو اندر حقایق و معاملت و بیانی لطیف اندر دقایق و اشارت.
# - 4
از وی می آید که گفت: «الحضور افضل من الیقین، لان الحضور وطنات و الیقین خطرات.» حضور به حق فاضل تر از یقین از حق؛ از آن که حضور اندر دل متوطن باشد و غفلت بر آن روا نباشد، و یقین خاطری بود که گه بیاید و گه بشود. پس حاضران اندر پیشگاه باشند و موقنان بر درگاه و اندر غیبت و حضور بابی مفرد بیاریم اندر این کتاب.
# - 5
وی گفت، رحمهالله علیه: «من وقت آدم الی قیام الساعه، الناس یقولون: القلب، القلب، و انا احب ان اری رجلا یصف ایش القلب، اوکیف القلب، فلااری.»
# - 6
از وقت آدم علیه السلام باز، مردمان می گویند: دل، دل، و من دوست می دارم که مردی بینم که مرا بگوید که دل چیست و یا چگونه است، و نمی بینم. و عوام آن گوشت پاره را دل خوانند، و آن مر مجانین و صبیان را و اطفال و مغلوبان را باشد؛ اما بی دل باشند. پس دل چه باشد که ازدل به جز عبارت نمی شنویم؟ یعنی اگر عقل را دل خوانیم آن نه دل است، و اگر روح را دل گوییم آن نه دل است، و اگر علم را دل گوییم آن نه دل است. پس همه شواهد حق را قیام به دل و ازوی به جز عبارتی موجود نه.
انتخابشده - 7
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 6 از «۴۵- ابوالحسن علی بن محمد الاصفهانی، رضی الله عنه» است.