نثر · شماره 2
از بزرگان مشایخ بود و محتشمان ایشان. و پیوسته محترم بود در میان اقران خود. و عالم بود به علوم تفسیر و قرائت و زبانی داشت اندر فهم لطایف قرآن و بدان مخصوص بود و از کبار مریدان جنید بود و با ابراهیم مارستانی صحبت داشته بود. ابوسعید خراز وی را حرمتی تمام داشتی و جز وی کسی را به تصوف مسلم نکردی.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 1
و منهم: شیخ ظرفا، و قدوۀ اهل صفا، ابوالعباس احمدبن محمد بن سهل الادمی، رضی الله عنه
# - 2
از بزرگان مشایخ بود و محتشمان ایشان. و پیوسته محترم بود در میان اقران خود. و عالم بود به علوم تفسیر و قرائت و زبانی داشت اندر فهم لطایف قرآن و بدان مخصوص بود و از کبار مریدان جنید بود و با ابراهیم مارستانی صحبت داشته بود. ابوسعید خراز وی را حرمتی تمام داشتی و جز وی کسی را به تصوف مسلم نکردی.
انتخابشده - 3
از وی می آید که گفت: «السکون الی مالوفات الطبایع یقطع صاحبها عن بلوغ درجات الحقائق.» آرام گرفتن با چیزی که طبایع را با آن الف بود مرد را از درجات حقایق بیفکند؛ یعنی هر که با مالوفات طبع بیارامد از حقیقت بازماند؛ از آن چه طبایع ادوات و آلات نفس اند و نفس محل حجاب است و حقیقت محل کشف و هرگز مرید، محجوب و ساکن، مکاشف نباشد. پس ادراک حقایق اندر اعراض مالوفات طبایع بسته است، و الف طبع با دو چیز باشد: یکی با دنیا و دیگر با عقبی. با دنیا الف گیرد به حکم جنسیت و با عقبی به حکم پندار و ناشناخت. پس الفش با پنداشت عقبی است نه با عین آن؛ که اگر به حقیقت بشناسدی از این سرای فانی بگسلدی، و چون از این گسست ولایت طبع اسپری شد، آنگاه کشف حقایق بود؛ که آن سرای با طبع جز به فنای طبع خویشی ندارد؛ «لان فیها ما لاخطر علی قلب بشر.» خطر عقبی بدان است که راهش پرخطر است، و بس خطر ندارد آن چیز که اندر خواطر آید، و چون اندر معرفت حقیقت عقبی، و هم عاجز بود، طبع را با عین آن چگونه الف باشد؟ درست شد که الفت طبع با پنداشت عقبی است. والله اعلم.
# - 4
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 2 از «۵۲- ابوالعباس احمدبن محمد بن سهل الادمی، رضی الله عنه» است.