نثر · شماره 7
از وی می آید که گفت: همه عالم را، اگر خواهند و اگر نه با خداوند تعالی خو می باید کرد والا رنجه دل گردند از آن که چون خو با وی کنی اندر بلا مبلی را بینی، بلا بلا نیاید، و اگر خو نکنی چون بلایی بیاید رنجه دل گردی؛ که خداوند تعالی به رضا و سخط کس تقدیر خود متغیر نگرداند. پس رضای ما به حکم نصیب، راحت ماست. هرکه با وی خو کند دلش براحت شود و هر که از وی اعراض کند به ورود قضا رنجه گردد. و هو اعلم.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 4
امی بود، اما کلام و نکتش سخت عالی بود، اندر علم تصوف و اصول. اندر ابتدا و انتها عالی حال و نیکو سیرت بود. و مرا از وی حکایات بسیار سماع است، اما مذهب من اندر این کتاب اختصار است.
# - 5
گویند کودکی اشتری را زمام گرفته بود با باری گران و اندر بازار آمل می کشید و پیوسته آن جا و حل باشد. پای اشتر از جای بشد و بیفتاد و خرد بشکست. مردمان قصد آن کردند که بار از پشت شتر فروگیرند و کودک دست به مستغاث برآورد. وی بدان برگذشت. گفتا: «چه بوده است؟» حال بازگفتند. وی رضی الله عنه زمام شتر بگرفت و روی به آسمان که قبلۀ دعاست کرد و گفت: «این اشتر را درست کن و اگر درست نخواستی کرد چرا دل قصاب به گریستن این کودک بسوختی؟»
# - 6
اندر حال اشتر برخاست و راست و درست برفت.
# - 7
از وی می آید که گفت: همه عالم را، اگر خواهند و اگر نه با خداوند تعالی خو می باید کرد والا رنجه دل گردند از آن که چون خو با وی کنی اندر بلا مبلی را بینی، بلا بلا نیاید، و اگر خو نکنی چون بلایی بیاید رنجه دل گردی؛ که خداوند تعالی به رضا و سخط کس تقدیر خود متغیر نگرداند. پس رضای ما به حکم نصیب، راحت ماست. هرکه با وی خو کند دلش براحت شود و هر که از وی اعراض کند به ورود قضا رنجه گردد. و هو اعلم.
انتخابشده - 8
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 7 از «۱- ابوالعباس احمدبن محمد القصاب، رضی الله عنه» است.