نثر · شماره 2
از اجلۀ مشایخ بود و قدمای ایشان و اندر وقت خود ممدوح همه اولیای خدای. شیخ ابوسعید قصد زیارت وی کرد، و با وی، وی را محاورات لطیف بود از هر فن. و چون می بازگشت، گفت: «من تو را به ولایت عهد خود برگزیدم.»
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 1
و منهم: امام یگانه، و شرف اهل زمانه، ابوالحسن علی بن احمد الخرقانی، رضی الله عنه
# - 2
از اجلۀ مشایخ بود و قدمای ایشان و اندر وقت خود ممدوح همه اولیای خدای. شیخ ابوسعید قصد زیارت وی کرد، و با وی، وی را محاورات لطیف بود از هر فن. و چون می بازگشت، گفت: «من تو را به ولایت عهد خود برگزیدم.»
انتخابشده - 3
و از حسن مودب شنیدم که خادم شیخ ابوسعید بود که: چون شیخ به حضرت وی رسید نیز هیچ سخن نگفت، مستمع بود و به جز جواب سخن وی بازنداد. من ورا گفتم: «ایها الشیخ، چرا چنین خاموش گشتی؟» گفت: «از یک بحر یک عبارت کننده بس.»
# - 4
و از استاد ابوالقاسم قشیری رضی الله عنه شنیدم که: چون من به ولایت خرقان آمدم، فصاحتم برسید و عبارتم نماند از حشمت آن پیر؛ تا پنداشتم که از ولایت خود معزول شدم.
# - 5
از وی می آید که گفت: راه دو است: یکی راه ضلالت و یکی راه هدایت. یکی راه بنده است به خداوند تعالی و یکی راه خداوند است به بنده. آن چه راه ضلالت است آن راه بنده است به خداوند، و آن چه راه هداست است راه خداوند است به بنده.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 2 از «۳- ابوالحسن علی بن احمد الخرقانی، رضی الله عنه» است.